تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1697

مساهمون:

ص١٦٩٧
گفت : دو امر عظيم كه در پيش دارم كه بهشت ودوزخ است « 1 » . ابن بابويه از عبد اللّه بن عباس روايت كرده است كه : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مسجد قبا نشسته بود وجمعى از صحابه در خدمت آن حضرت بودند ، فرمود : أول كسى كه از اين در درآيد در اين ساعت شخصي از أهل بهشت باشد ، چون صحابه اين را شنيدند جمعى برخاستند كه شايد مبادرت به دخول نمايند پس حضرت فرمود : جماعتى الحال داخل شوند كه هر يك بر ديگرى سبقت گيرند ، هر كه در ميان ايشان مرا بشارت دهد به بيرون رفتن آذار ماه أو از أهل بهشت است ، پس أبو ذر با آن جماعت داخل شد ، حضرت به ايشان گفت : ما در كدام ماهيم از ماههاى رومى ؟ أبو ذر گفت : آذار به در رفت يا رسول اللّه ، حضرت فرمود كه : من مىدانستم وليكن مىخواستم كه صحابه بدانند كه تو از أهل بهشتى ، وچگونه چنين نباشى وحال آنكه تو را از حرم من به سبب محبت أهل بيت من ودوستى ايشان بيرون خواهند كرد پس تنها در غربت زندگانى خواهى كرد در تنهائى خواهى مرد وجمعى از أهل عراق سعادت تجهيز ودفن تو خواهند يافت ، آن جماعت رفيقان من خواهند بود در بهشتى كه خدا پرهيزكاران را وعده فرمود « 2 » . وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : در جنگ تبوك أبو ذر سه روز عقب ماند به جهت اينكه شتر أو لاغر وناتوان بود ، پس چون دانست كه شتر به قافله نمىرسد شتر را در راه بگذاشت ورخت خود را بر پشت بست وپياده متوجه شد ، وچون روز بلند شد وآفتاب گرم شد نظر مسلمانان بر وى افتاد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : أبو ذر است كه مىآيد وتشنه است آب زود به وى رسانيد ، آب به أو رسانيدند تناول كرد وبه خدمت حضرت شتافت ومطهره‌اى پر از آب در دست وى بود ، حضرت فرمود : اى أبو ذر ! تو كه آب داشتى چرا تشنه مانده بودى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! به سنگى رسيدم بر آن آب باران جمع شده بود ، چون چشيدم وآن را سرد وشيرين يافتم با خود قرار كردم كه تا حبيب من
هامش
( 1 ) . خصال 40 ، وهمين روايت در امالى شيخ طوسي 702 از امام كاظم عليه السّلام نقل شده است . ( 2 ) . علل الشرايع 2 / 176 ؛ معاني الأخبار 205 .