است « 1 » .
وشيخ كشى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : روزى أبو ذر به طلب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به باغي رفت وحضرت را در خواب يافت ، خواست معلوم كند كه حضرت در خواب است يا بيدار است ، چوب خشكى گرفت وشكست ، حضرت سر برداشت وفرمود : اى أبو ذر ! آيا مرا بازى مىدهى ؟ ! مگر نمىدانى كه من مىبينم اعمال شما را در خواب چنانكه مىبينم در بيدارى ، چشمهاى من به خواب مىروند ودل من به خواب نمىرود « 2 » .
وابن بابويه به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : بيشتر عبادات أبو ذر رحمة اللّه عليه تفكر نمودن وعبرت گرفتن بود « 3 » .
وقطب راوندى از أبو ذر روايت كرده است كه گفت : روزى من وعثمان با يكديگر راه مىرفتيم وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مسجد تكيه كرده بود ، پس در خدمت حضرت نشستم تا آنكه عثمان برخاست ومن نشسته بودم ، حضرت فرمود كه : چه راز مىگفتى با عثمان ؟ گفتم : سورهاى از قرآن مىخواندم ، حضرت فرمود : زود باشد كه أو با تو دشمنى كند وتو با أو دشمنى كنى وهر كه از شما ستمكار باشد به جهنم رود ، من گفتم : انا للّه وانا اليه راجعون ستمكار از من وأو در آتش است بفرما كه كداميك از ما ستمكار خواهيم بود ؟ حضرت فرمود : اى أبو ذر ! حق را بگو هر چند تلخ يأبى آن را تا ملاقاة كنى مرا در قيامت بر عهدي كه با تو بستهام « 4 » .
وبه سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : أبو ذر از خوف الهى چندان گريست كه چشم أو آزرده شد ، به أو گفتند : دعا كن كه خدا چشم تو را شفا بخشد ، گفت : مرا چندان غم آن نيست ، گفتند : چه غم است كه تو را از چشم خود بىخبر كرده ؟
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 640 .
( 2 ) . رجال كشى 1 / 123 - 124 ؛ بصائر الدرجات 421 .
( 3 ) . خصال 42 .
( 4 ) . خرايج 2 / 490 .