عثمان به جانب كعب الأحبار نظر كرد وگفت : چه مىگوئى در باب كسى كه زكات واجب مال خود را داده آيا بر أو ديگر چيزى لازم است ؟ وبه روايت ديگر گفت : اى كعب ! چه حرج باشد امامي را كه بعضي از بيت المال را به مسلمانان دهد وبعضي ديگر را حفظ نمايد كه تا به مرور أيام به هر كه مصلحت داند صرف نمايد ؟ « 1 »
كعب گفت : اگر يك خشت از طلا ويك خشت از نقره بسازد بر أو چيزى نيست .
در اين هنگام أبو ذر عصاي خود را بر سر كعب زد وگفت : اى يهودي زاده ! تو را چهكار است كه در احكام مسلمانان نظر نمائى ؟ گفتهء خدا راستتر است از گفتهء تو خداوند عالم مىفرمايد
الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ . يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ
« 2 » ترجمهاش به قول أكثر مفسران اين است كه : « آنان كه جمع مىكنند وگنج مىنهند طلا ونقره را ودر راه خدا نفقه نمىكنند بشارت ده ايشان را به عذابي دردناك در روزى كه آنچه به گنج نهادهاند در آتش جهنم سرخ كنند پس داغ كنند بدان پيشانى ايشان را كه در وقت ديدن فقرا گره بر آن زدهاند ، وپهلوهاى ايشان را كه از أهل فقر تهى كردهاند ، وپشتهاى ايشان را كه بر درويشان گردانيدهاند ، وگويند به ايشان كه : اين است آن گنج كه نهاده بوديد براي خود وگمان نفع از آن داشتيد ، پس بچشيد وبال آنچه ذخيرة مىكرديد از براي خود » .
چون أبو ذر اين آيات را بخواند عثمان گفت : تو پير وخرف شدهاى وعقل از تو زايل شده است ، اگر نه اين بود كه صحبت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را دريافتهاى هرآينه تو را مىكشتم .
أبو ذر گفت كه : دروغ مىگوئى اى عثمان وقادر بر قتل من نيستى ، حبيب من رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا خبر داده كه : اى أبو ذر ! تو را از دين بر نمىگردانند وتو را نمىكشند ، واما عقل من از أو اين قدر مانده است كه يك حديث در شأن تو وخويشان تو از حضرت رسالت
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 8 / 256 .
( 2 ) . سورهء توبه : 34 و 35 .