ونصرت كرديد پس آمد بسوى شما فتح چنانكه دعا كرديد » - « 1 » .
پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كفى سنگريزه بر داشت وبه دست حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داد وحضرت به امر جبرئيل آن را بر روى كافران ريخت وفرمود « شاهت الوجوه » « قبيح باد اين روها » ، پس خدا بادي فرستاد وآن سنگريزهها را بر روى كافران زد وايشان گريختند وهر كه قدرى از آن سنگريزه به أو رسيد در آن روز كشته شد چنانكه حق تعالى فرموده
وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 2 » « ونينداختى تو در هنگامى كه انداختى وليكن خدا انداخت » . ودر آن روز هفتاد نفر از كافران كشته شدند وهفتاد نفر أسير شدند ؛ وحضرت فرمود : مگذاريد كه أبو جهل بدر رود ، پس عمرو بن جموح أبو جهل را ديد وضربتي بر رانش زد وآن ملعون ضربتي بر عمرو زد كه دستش از بازو جدا شد وآويخت ! پس عمرو دست بريده را به زير پا گذاشت وقوت كرد ودست را جدا كرد وانداخت وباز مشغول جنگ شد ! عبد اللّه بن مسعود گفت : من وقتي رسيدم به أبو جهل كه أو از شتر افتاده بود ودر خون خود دست وپا مىزد گفتم : سپاس خداوندى را كه تو را چنين ذليل كرد ، پس سر برداشت وگفت : خدا تو را ذليل كند ، دين از براي كيست ؟ گفتم :
از براي خدا ورسول خدا ومن الحال تو را مىكشم ؛ وپاى خود را بر گردنش گذاشتم ، آن ملعون گفت : به گردنگاه صعبى بالا رفتى اى چرانندهء گوسفندان ، هيچ چيز بر من دشوارتر از اين نيست كه چون تو كسى مرا بكشد ، كاش يكى از فرزندان عبد المطلب مرا مىكشت يا مردى از احلاف قريش ! پس خود را از سرش كندم وسرش را جدا كردم وبه خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شتافتم ودر قدم مباركش انداختم وعرض كردم : يا رسول اللّه ! بشارت باد تو را كه سر أبو جهل است . حضرت چون سر آن بداختر را ديد به سجده افتاد وشكر حق تعالى بجا آورد « 3 » .
واز ابن عباس منقول است كه : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر كشتگان بدر ايستاد فرمود :
هامش
( 1 ) . مجمع البيان 2 / 531 .
( 2 ) . سورهء انفال : 17 .
( 3 ) . تفسير قمى 1 / 267 - 268 با اندكى تفاوت .