افتاد ومن برداشتم ، حضرت فرمود كه فلان ملك بود « 1 » .
وسايب گفت كه : در روز بدر كسى مرا أسير نكرد ، چون قريش گريختند من نيز گريختم ناگاه ديدم كه مرد سفيدى كه أسب ابلقى سوار بود از ميان آسمان وزمين فرود آمد ومرا بست وانداخت ، پس عبد الرحمن بن عوف رسيد وچون مرا بسته ديد برداشت وبه خدمت حضرت آورد « 2 » .
واز أبو رافع مولاي حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مروى است كه گفت : من غلام عباس بن عبد المطلب بودم واسلام در خانهء ما در آمده بود ومن مسلمان شده بودم وأم الفضل زن عباس مسلمان شده بود وعباس از قوم خود مىترسيد واظهار اسلام نمىكرد واسلام خود را پنهان مىداشت زيرا كه مال بسيار در پيش مردم داشت ودشمن خدا أبو لهب از جنگ بدر تخلف كرد وبجاى خود عاص بن هشام را فرستاده بود ، چون مصيبت قريش به أو رسيد أو ذليل شد وما در خود قوتى يافتيم ومن مرد ضعيفى بودم ودر حجرهء زمزم تير مىتراشيدم ، روزى نشسته بودم ومشغول كار خود بودم وأم الفضل نزد من نشسته بود وشادى مىكرديم بر فتح مسلمانان ، ناگاه ديدم أبو لهب را كه پاهاى خود را مىكشد ومىآيد تا آنكه در كنار حجره نشست وپشت أو به جانب پشت من بود ، چون اندك زماني شد أبو سفيان پيدا شد أبو لهب گفت : اى پسر برادر ! بيا نزديك من كه خبر راست را تو دارى ، پس أبو سفيان را در پهلوى خود نشاند ومردم نزد ايشان ايستاده بودند وگفت :
اى پسر برادر ! بگو كه چگونه بود امر لشكر شما ؛ أبو سفيان گفت : بخدا سوگند كه هيچ نشد بغير آنكه بر خورديم با لشكر ايشان وتا رسيدند به ما شكست خورديم وگريختيم وكشتند وأسير كردند وهر چه خواستند كردند ، وبا اين حال من ملامت نمىكنم لشكر خود را زيرا كه مردان سفيد ديدم كه بر اسبان أبلق سوار بودند در ميان آسمان وزمين كه هيچكس برابر ايشان نمىتوانست ايستاد . أبو رافع گفت : من در اين وقت گفتم : آنها ملائكة بودهاند ، پس
هامش
( 1 ) . مغازى 1 / 78 و 79 ؛ دلائل النبوة 3 / 58 ؛ البداية والنهاية 3 / 281 ؛ شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 14 / 161 .
( 2 ) . مغازى 1 / 79 ؛ دلائل النبوة 3 / 60 ؛ البداية والنهاية 3 / 281 ؛ شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 14 / 162 .