تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 906

مساهمون:

ص٩٠٦
أبو لهب دست برداشت وبه روى من زد ، من برجستم كه أو را بزنم ، مرا برداشت وبر زمين زد وخواست مرا بزند ، ناگاه أم الفضل برخاست وستون خيمه را برداشت وچنان بر سر أبو لهب زد كه سرش شكافته شد وگفت : آقاى أو حاضر نيست تو أو را ضعيف مىشمارى ؟ ! پس با مذلت وخوارى برخاست وبه خانه رفت وهفت روز بيشتر نماند تا مبتلا به مرض عدسه شد وآن مرض أو را كشت ، وچون مردم از مرض عدسه اجتناب مىكردند كه سرايت مىكند سه روز أو در خانه افتاده بود وكسى أو را برنمىداشت دفن كند وپسرهايش نزديك أو نمىرفتند تا آنكه مردم ملامت كردند پسرهاى أو را كه پدر شما در خانه گنديده است أو را دفن نمىكنيد ؟ ! پس به ضرورت أو را كشيدند وبه طرف اعلاى مكة أو را بيرون بردند وسنگ بر أو انداختند تا در زير سنگ پنهان شد واكنون بر سر راه عمره واقع است وهر كه از آنجا مىگذرد سنگى چند بر أو مىاندازد وبمنزلهء كوهى از سنگ جمع شده است . وأبو اليسر كه خواست عباس را أسير كند نتوانست پس ملكي أو را يارى كرد بر أسير كردن أو « 1 » . وشيخ مفيد از زهرى روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيد كه نوفل بن خويلد به جنگ آمده است گفت : خداوندا ! نوفل را از من كفايت كن ، چون قريش منهزم شدند حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام أو را ديد كه حيران مانده است در معركه ونمىداند كه چه كند ، حضرت ضربتي بر سر أو زد كه بر خود أو فرو رفت ، پس شمشير را كشيد وبر پاى أو زد وپايش را قطع نمود ، وچون بر زمين افتاد سرش را بريد وبه خدمت حضرت آورد ودر وقتي رسيد كه حضرت مىفرمود كه : كي خبر از نوفل دارد ؟ حضرت أمير عليه السّلام فرمود كه : من كشتم أو را يا رسول اللّه ، پس حضرت گفت : اللّه أكبر حمد مىكنم خداوندى را كه دعاى مرا در حق أو مستجاب فرمود « 2 » . وابن شهرآشوب روايت كرده است : چون أبو يسر انصارى عباس را أسير كرد وبه
هامش
( 1 ) . مجمع البيان 2 / 528 ؛ تاريخ طبري 2 / 39 - 40 . ونيز رجوع شود به سيرهء ابن هشام 1 / 646 والمنتظم 3 / 122 . ( 2 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 76 ؛ مغازى 91 - 92 ؛ شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 14 / 143 - 144 .