تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1651

مساهمون:

ص١٦٥١
أبو ذر گفت : يا أمير المؤمنين ! سلمان را ديدم كه چنين كارى كرد ، به اين سبب متعجب ومتحير گرديدم . حضرت فرمود : اى أبو ذر ! اگر سلمان تو را خبر دهد به آنچه مىداند هرآينه خواهى گفت كه : خدا رحمت كند كشندهء سلمان را ، اى أبو ذر ! بدرستى كه سلمان درگاه خداست در زمين ، هر كه أو را بشناسد مؤمن است وهر كه أو را انكار نمايد كافر است ، وبدرستى كه سلمان از ما أهل بيت است « 1 » . وبه روايت شيخ مفيد : چون حضرت به نزد سلمان آمد فرمود : اى سلمان ! مدارا كن با مصاحب خود ونزد أو ظاهر مساز چيزى را كه أو تاب نياورد « 2 » . كلينى وكشى وشيخ طوسي به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده‌اند : روزى سلمان در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با جماعتى از قريش نشسته بود پس ايشان شروع كردند در ذكر حسبهاى خود ونسبهاى خود را بالا بردند تا آنكه نوبت به سلمان رسيد ، پس عمر بن الخطاب به أو گفت : خبر ده مرا اى سلمان كه تو كيستى وپدر تو كيست وأصل تو چيست ؟ سلمان گفت : منم سلمان پسر بندهء خدا ، من گمراه بودم پس حق تعالى مرا هدايت كرد به بركت محمد ، ومن پريشان بودم پس خدا مرا غنى گردانيد به محمد ، ومن بنده بودم پس خدا آزاد گردانيد مرا به بركت محمد ، اين است نسب من واين است حسب من . پس در اين سخن بودند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيرون آمد پس سلمان گفت : يا رسول اللّه ! چه كشيدم من از اين جماعت ! با ايشان نشستم پس شروع كردند به ذكر نسبهاى خود وفخر كردند به پدران خود تا آنكه به من رسيدند پس عمر از من چنين سؤال كرد ، حضرت فرمود : تو چه جواب گفتى ؟ سلمان جواب خود را نقل كرد ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : اى گروه قريش ! بدرستى كه حسب مرد دين اوست ومردى أو خلق
هامش
( 1 ) . رجال كشى 1 / 59 ؛ اختصاص 12 ودر آن قسمتى از روايت ذكر شده است . ( 2 ) . اختصاص 12 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1651 | العلامة المجلسي