تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1654

مساهمون:

ص١٦٥٤
الهى عقلم بر طرف شد ومدهوش شدم ؛ پس سلمان أو را برادر خود گرفت ودر دل سلمان حلاوت محبت أو در آمد از براي خدا ، وپيوسته با أو مىبود وشرايط اخوّت را رعايت مىنمود تا آنكه آن جوان بيمار شد ، سلمان به عيادت أو رفت وبر بالين أو نشست وديد كه أو در حال جان كندن است گفت : اى ملك موت ! مدارا كن به برادر من ، ملك موت گفت : اى أبو عبد اللّه ! من با هر مؤمن مدارا مىكنم وبا ايشان مهربانم « 1 » . وأيضا كشى به سند معتبر از مسيب بن نجبه روايت كرده است كه : چون سلمان فارسي به امارت مداين آمد ما به استقبال أو بيرون رفتيم پس با أو مىآمديم ، چون به كربلا رسيديم سلمان پرسيد : اين زمين چه نام دارد ؟ گفتيم : اين را كربلا مىگويند ، گفت : اين موضع كشته شدن برادران من است ، اين محل فرود آمدن بارهاى ايشان است ، واين محل خوابيدن شتران ايشان است ، واين موضع ريختن خونهاى ايشان است ، كشته شده است در اين زمين بهترين پيشينيان وكشته خواهد شد در اين زمين بهترين پسينيان ؛ پس با أو آمديم تا به « حرورا » رسيديم كه محل اجتماع خوارج نهروان بود پرسيد كه : اين موضع چه نام دارد ؟ گفتيم : حرورا نام دارد ، گفت : در اينجا خروج كرده‌اند بدترين پيشينيان وخروج خواهند كرد بعد از اين بدترين پسينيان ؛ چون به كوفه رسيد گفت : اين است كوفه ؟ گفتيم : بلى ، گفت : قبهء اسلام است « 2 » . مؤلف گويد كه : شيخ كشى خطبهء طولانى از حضرت سلمان روايت كرده است « 3 » كه در آنجا بيان حق أهل بيت رسالت وشقاوت ستمكاران اين امّت وغاصبان خلافت نموده است وخبر داده است از أكثر وقايع وظلمهائى كه بر أهل بيت رسالت واقع شده است واز خروج بنى اميّه وفتنه‌هاى ايشان وخروج بنى عباس وأكثر وقايع گذشته وبسيارى از وقايعى كه بعد از اين واقع خواهد شد از كشته شدن نفس زكيه وخروج حضرت قائم عليه السّلام وفرورفتن لشكر سفيانى در بيدا وغير آنها از وقايعى كه در أحاديث معتبره واقع شده است ،
هامش
( 1 ) . امالى شيخ مفيد 136 ؛ رجال كشى 1 / 72 . ( 2 ) . رجال كشى 1 / 73 - 75 . ( 3 ) . رجال كشى 1 / 75 - 98 .