تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1650

مساهمون:

ص١٦٥٠
وعلم آخر را دريافت وأو دريائى بود از علم كه آخر نمىشد علم أو ، وأو از ما أهل بيت است ، وعلم أو به مرتبه‌اى رسيده بود كه روزى گذشت به مردى كه در ميان گروهى ايستاده بود پس به أو خطاب كرد : اى بندهء خدا ! توبه كن بسوى خداوند عالميان از آنچه ديشب در خانهء خود كردى . پس سلمان گذشت وآن گروه به آن مرد گفتند : سلمان نسبت به تو داد وتو آن را از خود دفع نكردى ؟ گفت : مرا خبر داد به امرى كه بغير از حق تعالى ومن ديگرى مطلع نبود « 1 » . وبه سند ديگر روايت كرده است : آن مرد أبو بكر بن أبي قحافه بود « 2 » . وبه سند معتبر ديگر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است آن حضرت از فضيل بن يسار پرسيد : مىدانى چه معنى دارد آنكه سلمان علم أول وعلم آخر را دانست ؟ فضيل گفت : يعنى دانست علم بني إسرائيل را وعلم حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را . حضرت فرمود : نه چنين است بلكه مراد آن است كه علم پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وعلم حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وغرايب امر پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وغرايب امر أمير المؤمنين عليه السّلام را دانست « 3 » . وأيضا شيخ كشى وشيخ مفيد به سندهاى معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده‌اند : روزى أبو ذر به خانهء سلمان در آمد وقزقان سلمان دربار بود ، پس در اثناى آنكه با يكديگر سخن مىگفتند قزقان سرنگون شد بر روى زمين وهيچ از مرق وچربى آن بر زمين نريخت ، پس أبو ذر تعجب بسيارى كرد از آن ، وسلمان باز قزقان را برگردانيد وبر حال خود گذاشت ومشغول سخن شدند ، پس باز قزقان سرنگون شد وهيچ از مرق وچربى آن بر زمين نريخت ، پس تعجب أبو ذر زيادة شد واز خانهء سلمان دهشت زده بيرون آمد ودر غرايب آن حال تفكر مىنمود ناگاه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را بر در خانهء سلمان ديد ، چون نظر حضرت أمير بر أبو ذر افتاد گفت : اى أبو ذر ! چه چيز باعث شد تو را كه از نزد سلمان بيرون آمدى وچه چيز است سبب دهشت تو گرديده است ؟
هامش
( 1 ) . رجال كشى 1 / 52 ؛ اختصاص 11 . ( 2 ) . رجال كشى 1 / 52 . ( 3 ) . رجال كشى 1 / 64 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1650 | العلامة المجلسي