تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1638

مساهمون:

ص١٦٣٨
عالميان از براي حساب ؛ وامّا آن سه چيز كه مرا به خنده آورد : أول آن كسى است كه طلب دنيا مىكند ومرگ أو را طلب مىنمايد ، دوم كسى است كه غافل است از أحوال آخرت وحق تعالى وملائكة از أو غافل نيستند واعمال أو را احصا مىنمايند ، وسوم كسى است كه دهان را از خنده پر مىكند ونمىداند كه خدا از أو راضى است يا در غضب است « 1 » . وشيخ طوسي به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : مردى از أصحاب سلمان رضى اللّه عنه بيمار شد ، چون چند روز أو را نيافت أحوال پرسيد كه كجاست مصاحب شما ؟ گفتند : بيمار است ، گفت : بياييد برويم به عيادت أو ، پس با أو برخاستند وبه جانب خانهء آن مرد روانه شدند وچون به خانهء أو داخل شدند أو را در سكرات مرگ يافتند ، پس سلمان به ملك موت خطاب كرد كه : رفق ومدارا كن با دوست خدا ، پس ملك موت سلمان را جواب گفت چنانكه حاضران همه شنيدند كه : اى أبو عبد اللّه ! من رفق مىنمايم به همهء مؤمنان واگر از براي كسى ظاهر مىشدم كه مرا ببيند هرآينه براي تو ظاهر مىشدم « 2 » . وشيخ أحمد بن أبي طالب طبرسى در كتاب احتجاج روايت كرده است كه : چون عمر بعد از پسر حذيفة بن اليمان ، سلمان را والى مداين گردانيد وسلمان به رخصت أمير المؤمنين عليه السّلام قبول نمود ومتوجه مداين گرديد عمر نامه‌اى به أو نوشت ودر امرى چند به أو اعتراض نمود ، پس سلمان در جواب أو نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اين نامه‌اى است از سلمان آزادكردهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسوى عمر بن الخطاب ، اما بعد بتحقيق كه آمد بسوى من از جانب تو نامه‌اى كه مرا در آن نامه ملامت وسرزنش كرده بودى ودر آنجا ياد كرده بودى كه مرا أمير گردانيده‌اى بر مداين ، ومرا امر كرده بودى كه پيروى كنم اعمال پسر حذيفة را وتتبع كنم تمام أيام حكومت أو را وسيرت وطريقت أو را پس نيك وبد آنها را به تو خبر دهم ، وحال آنكه
هامش
( 1 ) . خصال 326 . ( 2 ) . امالى شيخ طوسي 128 .