تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1617

مساهمون:

ص١٦١٧
وگوش به سخن شما نمىدهم ومىترسم از شما بر جان خود ودين خود واز شما گريزانم به اين سبب ؛ واز پيش ايشان برخاست وگريخت . وعمار رضى اللّه عنه برنخاست از پيش ايشان ودر جواب ايشان گفت كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وعدهء ظفر ونصرت داد أصحاب خود را در روز بدر به شرطي كه صبر نمايند ، پس وفا به شرط كردند وصبر نمودند وظفر يافتند ، ودر روز أحد نيز ايشان را وعدهء نصرت داد به شرط آنكه صبر نمايند وايشان وفا به شرط ننمودند وترسيدند وسستى ورزيدند ومخالفت آن حضرت نمودند وبه اين سبب رسيد به ايشان آنچه رسيد ، واگر در اين جنگ نيز أطاعت مىكردند ومتحمل صبر مىگرديدند البتة ظفر مىيافتند . يهودان گفتند : اى عمار ! اگر تو أطاعت محمد مىكردى بر بزرگان قريش ظفر مىيافتى به اين پاهاى باريكى كه تو دارى ؟ عمار گفت : بلى بحقّ آن خداوندى كه آن حضرت را به حقيقت فرستاده است سوگند ياد مىكنم كه محمد مرا شناسانده است از فضل وحكمت آنچه شناسانيده است مرا از پيغمبر خود وفهمانيده است مرا از فضيلت برادر ووصى خود وبهتر كسى كه بعد از خود مىگذارد وانقياد نمودن از براي ذرّيّت طيّبين أو ، وامر كرده است مرا به شفيع گردانيدن ايشان در دعا در هنگام عارض شدن شدّتها ورخ نمودن حاجتها ، ووعده داده است مرا كه هر چه مرا امر نمايد به آن وبه اعتقاد درست متوجه آن گردم وغرض من أطاعت وانقياد أو باشد البتة آن بعمل آيد ، حتّى آنكه اگر امر نمايد مرا كه آسمانها را بسوى زمين فرود آورم يا زمينها را بسوى آسمانها بالا برم هرآينه پروردگار من بدن مرا قوى خواهد گردانيد با همين دو ساق باريكى كه مىبينيد . پس آن ملاعين يهود گفتند : نه بخدا سوگند اى عمار قدر محمد نزد خدا كمتر است از آنچه گفتى ومنزلت تو نزد خدا ونزد محمد پست‌تر است از آنچه دعوى كردى ، ودر ميان ايشان چهل منافق بودند ، پس عمار برخاست از مجلس ايشان وگفت : كامل گردانيدم بر شما حجت پروردگار خود را وخير خواهى شما نمودم وليكن شما كراهت داريد از نصيحت نصيحت كنندگان . پس به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد ، چون حضرت أو را ديد فرمود : رسيد بسوى