چندان نرم گردانيد آن طلا را كه به آسانى به قدر سه مثقال از آن جدا كرد وبه أو عطا نمود .
پس عمار نظر كرد بسوى باقيماندهء طلا وگفت : خداوندا ! من شنيدهام كه تو فرمودهاى در قرآن كه
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 1 » يعنى : « بدرستى كه آدمي طاغى مىگردد به سبب آنكه خود را بىنياز مىبيند » ومن نمىخواهم بىنيازى را كه باعث طغيان من گردد پس خداوندا ! برگردان اين طلا را به سنگ بحقّ بزرگوارى آن كسى كه به منزلت أو آن را طلا گردانيدى بعد از آنكه سنگ بود . پس برگرديد وسنگ شد وعمار آن را از دست خود انداخت وگفت : بس است مرا از دنيا وآخرت همين كه دوستدار وشيعهء توام اى برادر رسول خدا .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : ملائكهء هفت آسمان تعجّب كردند از گفتار أو وصدا بلند كردند بسوى خدا به مدح وثناى أو وصلوات ورحمت الهى از عرش أعظم پياپى بر أو نازل مىگردد . پس به عمار گفت : بشارت باد تو را اى أبو اليقظان كه تو با على برادرى در ديانت أو واز نيكان أهل ولايت اوئى واز آنهايى كه در محبت أو كشته مىشوند ، تو را خواهند كشت گروه بغىكننده بر امام خود ، وآخر توشهء تو از دنيا يك صاع از شير خواهد بود كه بياشامى وروح تو ملحق خواهد شد به أرواح محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وآل أو كه نيكوترين خلقند وتو از نيكان شيعهء منى « 2 » .
وأيضا در تفسير امام عليه السّلام مذكور است كه : چون در روز أحد رسيد به مسلمانان آنچه رسيد از محنتها وشدّتها وكشته شدنها وجراحتها بسوى مدينه مراجعت نمودند گروهى از يهود وبه نزد حذيفة بن اليمان وعمار بن ياسر آمدند وگفتند به ايشان : آيا نديديد آنچه به شما رسيد در روز أحد ؟ نيست جنگ محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مگر مثل جنگ ساير پادشاهان ، گاهى غالب است وگاهى مغلوب ، واگر پيغمبر مىبود هميشه غالب بود پس برگرديد از دين أو .
حذيفة در جواب ايشان گفت كه : لعنت خدا بر شما باد ، من با شما همنشينى نمىكنم
هامش
( 1 ) . سورهء علق : 6 - 7 .
( 2 ) . تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 84 - 86 .