حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از دنيا رحلت نمود مردم همه مرتد شدند بغير چهار نفر : علي بن أبي طالب ، مقداد ، سلمان وأبو ذر . راوي پرسيد كه : عمار چه شد ؟ حضرت فرمود : اگر كسى را مىخواهى كه هيچ شك در أو داخل نشده باشد ، اين سه نفرند « 1 » .
ودر تفسير حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام مذكور است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم صبح كرد ومجلس آن حضرت از صحابه پر شده بود پس فرمود : كداميك از شما امروز نفع بخشيده است به جاه وعزّت خود برادر مؤمن خود را ؟
حضرت أمير عليه السّلام گفت : من ، پس حضرت فرمود : چه كردى ؟
فرمود : گذشتم به عمار بن ياسر ومردى از يهود بر أو چسبيده بود به سبب سى درهم كه از أو طلب داشت ، چون عمار مرا ديد گفت : اى برادر رسول خدا ! اين يهودي براي اين بر من چسبيده است كه به من اذيّت برساند ومرا ذليل گرداند به سبب محبتي كه نسبت به شما أهل بيت دارم پس مرا خلاص گردان از دست أو به جاه وعزّت خود ؛ چون خواستم كه با آن يهودي سخن گويم در باب أو ، عمار گفت : اى برادر رسول خدا ! من تو را بزرگتر مىدانم در دل وديدهء خود از آنكه شفاعت كنى براي من نزد اين كافر وليكن شفاعت كن براي من نزد كسى كه هيچ حاجت تو را رد نمىكند واز أو سؤال كن كه مرا أعانت كند بر أداء قرض خود ومرا بىنياز گرداند از قرض كردن . من گفتم : خداوندا ! آنچه مطلب اوست به أو عطا كن ، وبعد از اين دعا به أو گفتم كه : دست دراز كن وآنچه در پيش خود بيابى از سنگ وكلوخ بردار كه از براي تو طلاى خالص خواهد شد ، پس دست زد وسنگى برداشت كه به وزن چند من بود وبه قدرت حق تعالى واعجاز سيد أوصياء منقلب به طلا گرديد ، پس رو كرد به يهودي وگفت : قرض تو چند است ؟ يهودي گفت : سى درهم .
پرسيد كه : قيمت آن از طلا چند است ؟ يهودي گفت : سه دينار . در اين وقت عمار گفت :
خداوندا ! بحقّ منزلت آن كسى كه به جاه أو اين سنگ را طلا گردانيدى سوگند مىدهم كه اين طلا را نرم گردانى كه من به قدر حقّ يهودي از آن جدا كنم . پس حق تعالى براي أو
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 199 .