أمير المؤمنين عليه السّلام را ديد بر خاست وبر أو سلام كرد وگفت : بگير سر پسر عم خود را يا أمير المؤمنين كه سزاوارترى به أو از من .
چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيدار شد وسر خود را در دامن علي عليه السّلام ديد گفت : يا أبا الحسن ! نيامدهاى نزد ما مگر براي حاجتي .
گفت : پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللّه ، چون داخل شدم سر تو را در كنار دحيهء كلبى ديدم پس بر خاست وبر من سلام كرد وگفت : بگير سر پسر عمت را كه تو سزاوارترى به أو از من يا أمير المؤمنين .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : آيا شناختى أو را ؟
حضرت أمير عليه السّلام گفت : أو دحيهء كلبى بود .
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : أو جبرئيل بود كه تو را أمير المؤمنين ناميد .
حضرت أمير عليه السّلام گفت : پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللّه ، انس مرا خبر داد كه تو فرمودهاى بهشت مشتاق است بسوى چهار كس از امّت من ، بفرما كه ايشان كيستند ؟
حضرت به دست خود اشاره كرد بسوى أو وسه مرتبه فرمود كه : تو واللّه أول ايشانى .
پس حضرت أمير عليه السّلام فرمود : پدر ومادرم فداى تو باد آن سه نفر ديگر كيستند ؟
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : مقداد وسلمان وأبو ذر « 1 » .
وابن إدريس به سند معتبر از مفضل روايت كرده است كه گفت : عرض كردم بر حضرت صادق عليه السّلام جماعتى را كه بعد از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرتد شدند ، پس هر كه را نام مىبردم مىفرمود كه : دور شو از من ، تا آنكه حذيفة وابن مسعود را گفتم وهر يك را چنين گفت ، پس فرمود : اگر آنها را مىخواهى كه هيچ شكّى در ايشان داخل نشده است پس بر تو باد به أبو ذر وسلمان ومقداد « 2 » .
وعياشى به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : چون
هامش
( 1 ) . اليقين 147 - 148 .
( 2 ) . سرائر 3 / 549 .