تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1613

مساهمون:

ص١٦١٣
به آنها مأمور ساخته بود « 1 » . وشيخ طوسي به سند معتبر از حسين بن أسباط روايت كرده است كه گفت : شنيدم از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در وقتي كه متوجه جنگ صفين مىشد گفت : خداوندا ! اگر دانم كه رضاى تو در آن است كه خود را از بالاى اين كوه به زير افكنم هرآينه خواهم افكند ، واگر دانم كه رضاى تو در آن است كه آتشى براي خود بر افروزم خود را در آن اندازم هرآينه خواهم كرد ، ومن قتال نمىكنم با أهل شام مگر از براي رضاى تو واميد دارم كه مرا نااميد نگردانى از آنچه قصد كرده‌ام « 2 » . وسيد ابن طاووس از طريق مخالفان روايت كرده است از انس بن مالك كه گفت : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : بهشت مشتاق است بسوى چهار كس از امّت من ، ومهابت آن حضرت مرا مانع شد از آنكه سؤال كنم كه ايشان كيستند ، پس به نزد أبو بكر رفتم وگفتم كه : تو سؤال كن از آن حضرت كه ايشان كيستند ، أبو بكر گفت : مىترسم كه من از ايشان نباشم وبنو تيم مرا سرزنش كنند . پس به نزد عمر رفتم وأو را گفتم كه سؤال كند ، گفت : مىترسم كه از ايشان نباشم وبنى عدى مرا سرزنش كنند . پس به نزد عثمان رفتم وگفتم : تو از حضرت سؤال كن ، أو نيز گفت : مىترسم كه از ايشان نباشم وبنو أمية مرا سرزنش كنند . پس به خدمت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام رفتم وآن حضرت در باغ خود آب مىكشيد گفتم : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه بهشت مشتاق است بسوى چهار كس از امّت من ، التماس دارم كه از آن جناب سؤال كنى كه ايشان كيستند . حضرت فرمود : بخدا سوگند كه سؤال مىكنم ، اگر من از ايشان باشم خدا را حمد خواهم كرد واگر از ايشان نباشم از خدا سؤال خواهم كرد كه مرا از ايشان گرداند وايشان را دوست خواهم داشت . پس آن جناب روانه شد ومن در خدمت أو روانه شدم ، وچون به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسيديم سر مبارك آن حضرت در كنار دحيهء كلبى بود ، چون دحيه حضرت
هامش
( 1 ) . احتجاج 2 / 459 - 460 ؛ تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 312 - 313 . ( 2 ) . امالى شيخ طوسي 176 ، ودر آن وهمچنين در بحار الأنوار 22 / 330 و 33 / 9 بجاى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ، عمار بن ياسر مذكور شده است .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1613 | العلامة المجلسي