وابن بابويه روايت كرده است كه : روزى جبرئيل بر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نازل شد وقباى سياهى پوشيده بود وكمربندى بر روى آن بسته بود وخنجرى بر آن كمربند زده بود ، حضرت فرمود : اى جبرئيل ! اين چه زىّ است ؟ جبرئيل گفت كه : زىّ فرزندان عمّ توست عباس ، يا محمد ! واي بر فرزندان تو از فرزندان عمّ تو عباس .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از خانه بيرون آمد وبه عباس گفت كه : اى عمّ من ! واي بر فرزندان من از فرزندان تو .
عباس گفت : يا رسول اللّه ! اگر رخصت مىدهى آلت مردى خود را قطع مىكنم .
حضرت فرمود كه : قلم جارى شده است به آنچه در اين امر واقع خواهد شد « 1 » .
مؤلف گويد : بعضي گفتهاند كه مراد آن است كه آلت مردى بريدن تو فايده نمىكند زيرا كه عبد اللّه از تو بهم رسيده است وآن فرزندان از أو بهم خواهند رسيد ؛ ومحتمل است كه مراد آن باشد كه حكم الهى چنين جارى نشده است كه به جرم كسى ديگرى را سياست كنند وبه گناه واقع نشده كسى را عقوبت كنند ؛ ودر اين مقام سخن بسيار است واين محل گنجايش ذكر آنها ندارد . وبدان كه در باب أحوال عباس ومدح وذم أو أحاديث متعارض است ، أكثر علما به خوبى أو ميل نمودهاند وآنچه از أحاديث ظاهر مىشود آن است كه أو در مرتبهء كمال ايمان نبوده است وعقيل نيز به أو شبيه است وأحوال أو بعد از اين مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه 1 / 252 .