تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1591

مساهمون:

ص١٥٩١
گفتند : يا رسول خدا ! سؤال پير زال چه بود ؟ حضرت فرمود كه : حق تعالى وحى كرد بسوى حضرت موسى كه : چون خواهى از شهر بيرون روى استخوانهاى حضرت يوسف را بيرون آور وبا خود ببر به جانب بيت المقدس ، پس حضرت موسى از مردم سؤال كرد كه قبر حضرت يوسف در كجاست ، كسى نشان نداد ، پس مرد پيرى گفت : اگر كسى از قبر يوسف خبر دارد فلان پير زال است . حضرت موسى فرستاد وأو را طلبيد واز أو پرسيد : آيا موضع قبر يوسف را مىدانى ؟ گفت : بلى ، موسى گفت : پس مرا دلالت كن بر آن تا براي تو ضامن بهشت شوم ، پير زال گفت : بخدا سوگند تو را دلالت نمىكنم مگر آنكه هر چه من مىگويم براي من بعمل آورى ، موسى گفت : بهشت را براي تو ضامن مىشوم ، پير زال گفت : تا آنچه من گويم بعمل نياورى من تو را دلالت نمىكنم . پس حق تعالى وحى كرد بسوى حضرت موسى كه : آنچه أو بطلبد قبول كن واز من سؤال كن كه بر من هيچ چيز دشوار نيست . پس موسى گفت : آنچه خواهى بطلب ، گفت : حكم مىكنم بر تو كه با تو باشم در بهشت در همان درجه‌اى كه تو در آن هستى . پس حضرت فرمود كه : چرا اين مرد از من چنين سؤال نكرد كه با من باشد در بهشت « 1 » . وأيضا كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پيش از بعثت با مردى مخالطه ومعامله مىفرمود ، چون به رسالت مبعوث گرديد آن مرد پيغمبر را ديد وگفت : خدا تو را جزاى خير دهد كه نيكو يارى بودى تو از براي من وپيوسته با من موافقت مىنمودى ومنازعه ومجادله نمىكردى . پس حضرت به أو گفت : خدا تو را نيز جزاى خير دهد كه نيكو مخالطه ومعامله كردى با من وسودى را بر من رد نمىكردى وبر مال من دندان طمع فرو نمىبردى « 2 » .
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 155 ؛ قرب الإسناد 58 . ( 2 ) . كافى 5 / 308 .