شد ، چون عايشه بيدار شد وحضرت را در جاى خود نديد گمان كرد حضرت به نزد كنيز أو رفته است ، پس بىتابانه بر خاست وبه تفحص آن حضرت مىگرديد ناگاه پاى شومش بر گردن مبارك آن حضرت آمد در هنگامى كه حضرت در سجده بود ومىگريست وبا خداوند خود مناجاة مىكرد ومىگفت : « سجد لك سوادي وخيالي وآمن بك فؤادي وأبوء إليك بالنّعم واعترف لك بالذّنب العظيم ، عملت سوء وظلمت نفسي فاغفر لي انّه لا يغفر الذّنب العظيم الّا أنت ، أعوذ بعفوك من عقوبتك وأعوذ برضاك من سخطك وأعوذ برحمتك من نقمتك وأعوذ بك منك لا أبلغ مدحك والثّناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك استغفرك وأتوب إليك » پس چون حضرت از سجده فارغ شد فرمود : اى عايشه ! گردن مرا به درد آوردى ، از چه چيز ترسيدى ، آيا مىترسيدى كه من به نزد كنيز تو بروم « 1 » ؟
مؤلف گويد كه : بسيارى از اخبار عايشه در ميان جنگ جمل مذكور خواهد شد ان شاء اللّه .
هامش
( 1 ) . كافى 3 / 324 .