تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1554

مساهمون:

ص١٥٥٤
است وقرآن با على است واز يكديگر جدا نمىشوند تا در حوض كوثر به نزد من آيند « 1 » . ودر قرب الإسناد حميرى به سند صحيح از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه : زنى بود از أنصار كه أو را حسرت مىگفتند وبعد از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پيوسته به نزد آل محمد عليهم السّلام مىآمد وايشان را بسيار دوست مىداشت ، روزى أبو بكر وعمر در راه أو را ديدند از أو پرسيدند كه : به كجا مىروى اى حسرت ؟ گفت : به خدمت آل محمد مىروم كه حق ايشان را ادا كنم وعهد خود را تازه گردانم . آن دو نفر گفتند كه : واي بر تو امروز ايشان را حقي نيست وحق ايشان مخصوص زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بود . پس حسرت برگشت وبعد از چند روز ديگر به خدمت أهل بيت رسالت رفت ، پس امّ سلمه زوجهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : اى حسرت ! چرا دير به نزد ما آمدى ؟ گفت : أبو بكر وعمر دچار من شدند وچنين گفتند . امّ سلمه گفت : دروغ گفتند لعنت خدا بر ايشان باد ، حق آل محمد واجب است بر مسلمانان تا روز قيامت « 2 » . ودر بصائر الدرجات به سند معتبر از عمر پسر امّ سلمه روايت كرده است كه امّ سلمه گفت كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم علي بن أبي طالب را در خانهء من نشانيد وپوست گوسفندى طلبيد وبر على املا مىكرد وعلى بر آن پوست مىنوشت تا آنكه تمام آن پوست را پر كرد ، پس آن پوست را حضرت به من سپرد وفرمود : هر كه بعد از من به نزد تو بيايد وفلان وفلان نشان را به تو بگويد اين پوست را به أو تسليم نما . چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از دنيا رفت وأبو بكر غصب خلافت آن حضرت نمود مادرم امّ سلمه مرا گفت : برو به مسجد وببين كه اين مرد چه مىكند ، چون به مسجد رفتم ديدم كه أبو بكر بر منبر برآمد وخطبه خواند واز منبر فرود آمد وبه خانهء خود برگشت ، من
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 460 و 506 ، ودر آن نام راوي « أبى ثابت » ذكر شده است . ( 2 ) . قرب الإسناد 60 .