وقاسطان ومارقان است .
من گفتم : يا رسول اللّه ! كيستند ناكثان ؟
فرمود : آنهايند كه بيعت خواهند كرد با أو در مدينه وبيعت أو را خواهند شكست در بصره .
گفتم : كيستند قاسطان ؟
فرمود : معاوية وأهل أو از أهل شام .
گفتم : كيستند : مارقان ؟
فرمود : خارجيان نهروانند .
چون امّ سلمه اين حديث را نقل كرد ، مولاي امّ سلمه گفت : فرج بخشيدى مرا وعقده از دل من گشودى ، خدا فرج بخشد تو را ، بخدا سوگند كه ديگر بعد از اين ناسزا به على نخواهم گفتن هرگز « 1 » .
وشيخ طوسي به سند معتبر از ثابت مولاي أبو ذر روايت كرده است كه گفت : با لشكر أمير المؤمنين عليه السّلام حاضر شدم در جنگ جمل ، چون عايشه را در پيش صف مخالفان ديدم شكى در دل من پيدا شد چنانكه أكثر مردم به آن سبب در شك افتاده بودند ، چون زوال شمس شد حق تعالى پردهء شك را از دل من برداشت وبا لشكر أمير المؤمنين عليه السّلام مشغول جنگ مخالفان شدم ، پس بعد از آن به نزد امّ سلمه زوجهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وخويشاوند آن حضرت آمدم وقصهء خود را به أو نقل كردم ، گفت : چه كردى در وقتي كه مرغ دلها از آشيانهاى خود پرواز كرده بودند ؟
گفتم : من نيز در دل خود شكى يافتم وشكر مىكنم خدا را كه نزد زوال آفتاب آن حجاب ارتياب را از دلم برداشت ودر خدمت أمير المؤمنين عليه السّلام قتال نيكويى كردم .
امّ سلمه گفت : نيكو كردى ، من از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيدم كه مىگفت كه : على با قرآن
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 311 ؛ امالى شيخ طوسي 425 .