تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1552

مساهمون:

ص١٥٥٢
چه امر مىفرمايى مرا ؟ فرمود كه : امر مىكنم تو را به صبر كردن . پس بار ديگر سخن را بر أو اعاده كرد وباز حضرت امر فرمود أو را به صبر كردن . چون در مرتبهء سوم اين سخن را اعاده نمود حضرت فرمود : اى على ! اى برادر من ! هرگاه كار به اينجا رسد پس شمشير خود را از غلاف بكش وبر دوش خود بگذار وجنگ بكن وپروا مكن تا آنكه چون به نزد من آيى از شمشير تو خون ايشان ريزد . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به جانب من التفات نمود وفرمود : اين چه اندوه است كه در تو مشاهده مىكنم اى امّ سلمه ؟ گفتم : يا رسول اللّه ! اين براي آن است كه مرا چند مرتبه از پيش خود راندى . حضرت فرمود كه : بخدا سوگند كه تو را از براي غضب رد نكردم واز تو بدى در خاطر نداشتم ، وبدرستى كه تو بر خيرى از جانب خدا ورسول أو وليكن چون تو آمدى جبرئيل در جانب راست من بود وعلى در جانب چپ من بود وجبرئيل مرا خبر مىداد به وقايعى كه بعد از من خواهد بود وامر مىكرد مرا كه على را در باب آنها وصيت كنم كه بداند كه در آن فتنه‌ها چه بايد كرد . اى امّ سلمه ! بشنو وگواه باش اينك علي بن أبي طالب برادر من است در دنيا وبرادر من است در آخرت . اى امّ سلمه ! بشنو وگواه باش كه علي بن أبي طالب وزير من است در دنيا ووزير من است در آخرت . اى امّ سلمه ! بشنو وگواه شو كه علي بن أبي طالب علمدار من است در دنيا وعلمدار من است در قيامت . اى امّ سلمه ! بشنو وگواه باش كه علي بن أبي طالب وصى وجانشين من است بعد از من ووفاكننده است به وعده‌هاى من ورانده است دشمنان خود را از حوض كوثر . اى امّ سلمه ! بشنو وگواه باش كه علي بن أبي طالب سيد وبزرگ مسلمانان است وبرگزيده وپيشواى متقيان است وكشانندهء مؤمنان است بسوى بهشت وكشندهء ناكثان