وطمع به ظاهر اظهار به اسلام مىكردند ودر باطن كافر بودند ، وحق تعالى حكم فرموده بود براي حكم ومصالح كه آن حضرت بر ايشان در ظاهر حكم اسلام جارى گرداند ودر طهارت ومناكحه وميراث دادن وساير احكام ظاهر ايشان را با مسلمانان شريك گرداند ، لهذا آن حضرت در هيچ حكمي از احكام ايشان را از مسلمانان جدا نمىكرد واظهار نفاق ايشان نمىنمود .
وچنانكه خاصه وعامه روايت كردهاند : آن جناب بر عبد اللّه بن ابىّ كه مشهور به نفاق بود بعد از مردن نماز گزارد « 1 » براي تأليف قلب ايشان ، پس اگر دختر به عثمان داده باشد بنابر آنكه در ظاهر مسلمان بوده است دلالت نمىكند بر آنكه در باطن كافر نبوده است وتأليف قلب ايشان ودختر خواستن از ايشان ودختران دادن به ايشان در ترويج دين اسلام واعلاى كلمهء حق مدخليت عظيم داشت ، ودر اينها مصالح بسيار بود كه أكثر آنها بر عاقل متأمل پوشيده نيست ، واگر آن جناب اظهار نفاق ايشان مىنمود واسلام ظاهر ايشان را قبول نمىفرمود با آن جناب بغير از قليلي از ضعفا نمىماندند چنانكه بعد از آن جناب با أمير المؤمنين عليه السّلام بغير از سه چهار نفر نماندند ، وتفصيل اين سخن بعد از اين مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى .
چهارم - حضرت فاطمه عليها السّلام است كه تفصيل أحوال آن جناب بعد از اين در مجلد ديگر بيان خواهد شد ان شاء اللّه تعالى .
كلينى وقطب راوندى به سندهاى معتبر از يزيد بن خليفه روايت كردهاند كه گفت : من در خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام بودم كه عيسى بن عبد اللّه قمى از آن جناب پرسيد : آيا زنان به نماز جنازة حاضر مىشوند ؟
حضرت فرمود : مغيرة بن أبي العاص دعوى كرد كه در روز أحد من شكستم دندان رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را ولبهاى مبارك آن حضرت را شكافتم ، ودروغ گفت ؛ ودعوى كرد كه من حمزه عليه السّلام را كشتهام ، ودروغ گفت ؛ ودر جنگ خندق با مشركان به جنگ رسول
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 101 ؛ كامل ابن أثير 2 / 291 - 292 ؛ البداية والنهاية 5 / 31 .