آن حضرت به نكاح مغيرة بن نوفل درآمد ، پس أو را مرض شديد عارض شد كه زبانش بند آمد ، پس حضرت امام حسن وامام حسين عليهما السّلام بر بالين أو حاضر شدند در وقتي كه أو قادر بر سخن گفتن نبود وأو را بر وصيت داشتند با آنكه مغيره كراهت داشت وصيت أو را ، پس به أو مىگفتند كه : آزاد كردى فلان غلام را ؟ وأو اشاره به سر خود مىكرد كه بلى ، پس مىگفتند كه فلان كار را از براي تو بكنند ؟ واشاره به سر خود مىكرد كه بلى ، وبه اين روش وصيت كرد وآن دو بزرگوار اجازهء وصيت أو نمودند « 1 » .
ومنقول است كه : أبو العاص در جنگ بدر أسير شد وزينب قلادهاى كه حضرت خديجة به أو داده بود به نزد حضرت فرستاد براي فداى شوهر خود ، چون حضرت را نظر بر آن قلادة افتاد خديجة را ياد نمود ورقت كرد واز صحابه طلب نمود كه فداى أو را ببخشند وأبو العاص را بىفدا رها كنند ، صحابه چنين كردند ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از أبو العاص شرط گرفت چون به مكة برگردد زينب را به خدمت حضرت فرستد وأو به شرط خود وفا نمود وزينب را فرستاد « 2 » وبعد از آن خود به مدينه آمد ومسلمان شد « 3 » چنانكه مجملى از قصهء أو سابقا مذكور شد . وزينب در مدينه در سال هفتم هجرت « 4 » - وبه روايتي در سال هشتم « 5 » - به رحمت ايزدى واصل شد .
دوم - رقيه ، وگويند كه أو را عتبه پسر أبو لهب تزويج نمود در مكة وپيش از دخول أو را طلاق گفت ، ودر مدينه عثمان أو را تزويج نمود وعبد اللّه از أو بوجود آمد ودر كودكى مرد .
ورقيه در مدينه به رحمت ايزدى واصل شد در هنگامى كه جنگ بدر رو داد « 6 » .
سوم - امّ كلثوم ، وأو را نيز عثمان بعد از رقيه تزويج نمود ، وگويند كه در سال هفتم
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه 4 / 198 ؛ تهذيب الأحكام 8 / 258 و 9 / 241 .
( 2 ) . مجمع البيان 2 / 559 ؛ تاريخ طبري 2 / 43 - 44 .
( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 209 .
( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 209 .
( 5 ) . تاريخ طبري 2 / 144 ؛ المنتظم 3 / 349 ؛ البداية والنهاية 5 / 268 .
( 6 ) . إعلام الورى 140 ؛ البداية والنهاية 5 / 268 .