جامههاى چركين آمد ودر پهلوى أو نشست ، پس آن مرد مالدار جامهء خود را از زير ران أو كشيد ، حضرت أو را عتاب نمود وفرمود : آيا ترسيدى از پريشانى أو چيزى به تو برسد ؟ گفت : نه .
فرمود : پس ترسيدى كه از توانگرى تو چيزى به أو برسد ؟ گفت : نه .
فرمود : پس چه باعث شد تو را كه چنين كردى ؟
گفت : يا رسول اللّه ! مرا همنشينى هست كه هر قبيحى را در نظر من زينت مىدهد وهر نيكى را نزد من قبيح مىنمايد ، وبتحقيق كه نصف مال خود را به أو مىدهم براي تدارك اهانتى كه به أو رسانيدم .
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به آن مرد پريشان خطاب نمود : آيا قبول مىنمايى ؟
گفت : نه .
آن مرد گفت : چرا قبول نمىكنى ؟
گفت : مىترسم كه بر من داخل شود آنچه بر تو داخل شده است از عجب وتكبر « 1 » .
وبه سند موثق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در خانه نشسته بود وعايشه نزد آن حضرت بود ناگاه مردى رخصت طلبيد كه داخل شود ، پس حضرت فرمود : بد برادرى است براي قوم خود .
پس عايشه برخاست وداخل خانهء ديگر شد وحضرت أو را مرخص فرمود كه داخل شود ، چون داخل شد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رو بسوى أو گردانيد وبا بشاشت وخوشرويى با أو سخن گفت تا آنكه فارغ شد وآن مرد بيرون رفت .
چون عايشه به خدمت حضرت برگشت گفت : يا رسول اللّه ! تو أول أو را به بدى ياد كردى وچون داخل شد با روى نيكو با أو ملاقاة كردى وسخن نيك به أو گفتى !
حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : از جملهء بدترين بندگان خدا كسى است كه مردم
هامش
( 1 ) . كافى 2 / 262 .