تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1485

مساهمون:

ص١٤٨٥
نمىگفت آن آب را به من ده تا آنكه برمىخاست وآب مىخورد « 1 » . وأيضا به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كسوه‌اى از حرير به أسامة بن زيد بخشيد ، پس اسامة آن را پوشيد وبيرون آمد ، حضرت فرمود كه : بكن اى اسامة كه اين جامه را كسى مىپوشد كه در آخرت أو را بهره‌اى نباشد ، پس قسمت كن اين جامه را ميان زنان خود « 2 » . وأيضا به سند ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به قبيلهء بنى سلمه گفت كه : كيست بزرگ ورئيس شما ؟ گفتند : يا رسول اللّه ! سيد ما مردى است كه در أو بخلى هست . حضرت فرمود : كدام درد بدتر از بخل است . پس حضرت فرمود كه : بلكه سيد وبزرگ شما اين مرد سفيد پوست است كه أو براء بن معرور است « 3 » . وأيضا به سند معتبر ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه : شخصي حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را براي طعامي دعوت نمود ، چون حضرت داخل خانهء أو شد ديد كه مرغى بر بالاى ديوار نشسته است ، پس تخمى از آن مرغ جدا شد وبه زير آمد ودر ميان ديوار ميخى بود بر آن بند شد وتخم نشكست ونيفتاد ، پس حضرت از آن حال تعجب فرمود . آن مرد گفت : يا رسول اللّه ! آيا تعجب كردى از اين تخم ؟ ! بحق آن خداوندى كه تو را به حق فرستاده است سوگند ياد مىكنم هرگز نقصانى به مال من نرسيده است . چون حضرت اين سخن را از أو شنيد برخاست واز طعام أو چيزى تناول ننمود وفرمود : هر كس نقصانى به مال أو نمىرسد خدا أو را دوست نمىدارد « 4 » . به سند معتبر ديگر روايت كرده است از آن حضرت كه : مرد مالدارى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد با جامه‌هاى پاكيزه ودر مجلس آن حضرت نشست ، پس مرد پريشانى با
هامش
( 1 ) . كافى 4 / 21 ؛ من لا يحضره الفقيه 2 / 71 بدون ذكر سند روايت . ( 2 ) . كافى 6 / 453 . ( 3 ) . كافى 4 / 44 . ( 4 ) . كافى 2 / 256 .