تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1483

مساهمون:

ص١٤٨٣
وبه سند معتبر وصحيح روايت كرده است از حضرت صادق عليه السّلام كه : براء بن معرور انصارى در مدينه بود وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مكة بود وهنوز هجرت نكرده بود وبراء به آن حضرت ايمان آورده بود ، چون وقت فوت أو شد ودر آن وقت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با مسلمانان به جانب بيت المقدس نماز مىكردند ، پس در آن وقت وصيت نمود براء كه چون أو را دفن كنند روى أو را بسوى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بگردانند به جانب قبله ، پس سنّت چنين جارى شد . وباز وصيت نمود در وقت فوت خود به ثلث مالش كه در مصارف خير صرف نمايند ، پس قرآن به اين نحو نازل شد وجارى شد به اين سنّت « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حال مردى از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سخت شد وبسيار پريشان شد ، پس زن أو گفت أو را : كاش مىرفتى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم واز آن حضرت چيزى سؤال مىكردى ، پس آمد به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، وچون نظر آن حضرت بر أو افتاد پيش از آنكه أو سؤال كند فرمود : هر كه از ما سؤال مىكند ما عطا مىكنيم به أو وهر كه طلب بىنيازى مىكند وسؤال نمىكند خدا أو را بىنياز مىگرداند ، پس آن مرد در خاطر خود گفت كه : مقصود حضرت از اين سخن بغير از من كسى نيست ؛ وبرگشت بسوى زن خود وآنچه از حضرت شنيده بود أو را خبر داد . پس آن زن گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بشر است وغيب نمىداند ، پس برو وحاجت خود را بگو ؛ پس آن مرد برگشت به خدمت حضرت ، وچون نظر حضرت بر أو افتاد همان را فرمود كه در مرتبهء أول فرموده بود ، تا آنكه آن مرد سه مرتبه چنين كرد ودر هر مرتبه حضرت چنين مىفرمود .
هامش
( 1 ) . كافى 3 / 254 - 255 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1483 | العلامة المجلسي