تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1461

مساهمون:

ص١٤٦١
چشم بزرگ دارد كه چون نظر مىكند به آنها گمان مىكنى كه دو قزقانند وبه زبان أو شيطانى سخن مىگويد . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أو را طلبيد وخبر جبرئيل را به أو نقل كرد وأو سوگند ياد كرد كه : من چنين نكردم ، وحضرت به ظاهر فرمود كه : من از تو قبول كردم وديگر چنين مكن ، با آنكه مىدانست كه أو دروغ مىگويد ، پس آن منافق برگشت بسوى أصحاب خود وگفت : محمد اذن است يعنى آنچه مىگويى گوش مىدهد وقبول مىكند ، حق تعالى أو را خبر داد كه : من نمّامى مىكنم وخبرهاى أو را به دشمنان أو نقل مىكنم پس از خدا قبول كرد ، وچون من گفتم كه نكردم از من نيز قبول كرد ، پس حق تعالى اين آية را فرستاد
وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ
« 1 » . علي بن إبراهيم گفته است كه : يعنى تصديق مىكند خدا را در آنچه بسوى أو مىفرستد وتصديق مىنمايد آن منافق را در عذرى كه مىخواهد به حسب ظاهر وتصديق نمىنمايد أو را در باطن ، پس مراد به مؤمنان آنهايند كه در ظاهر ايمان آورده‌اند هر چند در باطن كافر باشند « 2 » . وأيضا روايت كرده است كه چون حق تعالى از مردم قرض طلبيد وهر يك از صحابه در خور حال خود به ايمان خود صدقه به خدمت آن حضرت مىآوردند ، سالم بن عمير انصارى صاعى از خرما آورد به خدمت آن حضرت وگفت : يا رسول اللّه ! من در اين شب مزدورى كردم براي جرير تا آنكه دو صاع خرما بدست آوردم پس يك صاع را از براي عيال خود نگاه داشتم وصاع ديگر آورده‌ام كه به پروردگار خود قرض بدهم ، پس حضرت امر فرمود كه آن صاع خرما را در ميان صدقات بريزد ، ومنافقان استهزاء كردند به
هامش
( 1 ) . سورهء توبه : 61 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 300 .