حضرت در غضب شد تا آنكه پيچيده شد رگ غضب در ميان چشمهاى آن حضرت ومتغير شد رنگ مبارك آن حضرت وساعتي سر به زير افكند .
پس جبرئيل به نزد آن حضرت آمد وگفت : پروردگارت تو را سلام مىرساند ومىفرمايد : اين مرد سخى وجوانمردى است كه طعام مىخوراند به مردم .
پس غضب از آن حضرت زايل شد وسر برداشت وفرمود : اگر نه اين بود كه جبرئيل خبر داد كه تو سخى وجوانمردى وبه مردم طعام مىخورانى هرآينه بر تو سخت مىگرفتم وتو را عبرتي مىگردانيدم براي آنها كه در عقب تواند .
پس آن مرد گفت كه : پروردگار تو سخاوت را دوست مىدارد ؟
حضرت فرمود : بلى .
گفت : پس من شهادت مىدهم به وحدانيت خدا وپيغمبرى تو ، پس سوگند ياد مىكنم بحق آن خداوندى كه تو را به راستى فرستاده است كه هرگز از مال خود احدى را رد نكردهام كه به أو عطا نكرده باشم « 1 » .
وأيضا به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده است كه : مردى به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : من مرد پيرم وعيال بسيار دارم وضعف وناتوانى بر من مستولى شده است ومالي ندارم ، آيا ممكن است كه مرا يارى كنى در تنگى روزگار خود ؟
پس حضرت به صحابه نظر كرد وصحابه به آن حضرت نظر كردند وحضرت فرمود كه : سخن خود را به من وشما شنوانيد .
پس مردى برخاست وگفت : من ديروز مثل تو بودم وامروز خدا مرا مال وافرى عطا كرده است ؛ وأو را به خانهء خود برد وكيسهء بزرگى پر از طلا ونقره كرد وبه أو داد ، آن مرد پير گفت : اينها همه را به من مىدهى ؟
گفت : بلى .
هامش
( 1 ) . كافى 4 / 39 .