تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1453

مساهمون:

ص١٤٥٣
بزرگى صادر خواهد شد ، وبه اين سبب أو را برگزيد وزيادتى داد بر ديگران به آن عمل خير كه سبب ساطع شدن نور از دهان أو گرديد تا آنكه به سبب آن نور ظفر يافتند مسلمانان بر مشركان ، وآن عمل آن بود كه در روزى كه در شبش مسلمانان بر كافران غالب گرديدند مردى از منافقان به نزد زيد آمد وخواست كه فتنه‌اى برانگيزد ميان أو وميان علي بن أبي طالب عليه السّلام وفاسد گرداند محبتي را كه در ميان ايشان هست پس گفت : به به اى آن كسى كه نظيري ندارى در ميان أهل بيت وأصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ! نعمت تو بر اسلام وأهل اسلام بزرگ شد به سبب فتحى كه كردى وجلالت وبزرگى تو روشن وهويدا گرديد به آن نوري كه ديشب از تو ساطع شد . پس زيد گفت كه : اى بندهء خدا ! از خدا بترس وافراط مكن در سخن ومرا زيادة از اندازهء خود بالا مبر كه به سبب اين سخن مخالف خدا ورسول خواهى بود وكافر خواهى گرديد ، واگر من نيز گفتار تو را تلقى نمايم به قبول مثل تو كافر خواهم گرديد ، اى بندهء خدا ! مىخواهى خبر دهم تو را به آنچه در أوايل اسلام وبعد از آن واقع شد تا آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل مدينه گرديد وتزويج نمود به علي بن أبي طالب عليه السّلام فاطمهء زهرا را واز فاطمه حسن وحسين عليهما السّلام متولد شدند ؟ آن منافق گفت : بلى . زيد گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا بسيار دوست مىداشت تا آنكه از بسيارى محبت مرا فرزند خود خواند پس مرا زيد پسر محمد مىگفتند تا آنكه از براي حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام امام حسن وامام حسين عليهما السّلام متولد شدند ومن نخواستم براي خاطر ايشان كه مرا فرزند آن حضرت گويند پس هر كه مرا چنين ندا مىكرد مىگفتم كه نمىخواهم مرا چنين ندا كنيد بلكه بگوييد كه زيد آزاد كردهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم زيرا كه من كراهت دارم از آنكه شبيه باشم با حسن وحسين عليهما السّلام ، وپيوسته چنين بود تا آنكه حق تعالى كلام مرا تصديق نمود واين آية را فرستاد
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَما جَعَلَ
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1453 | العلامة المجلسي