تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1421

مساهمون:

ص١٤٢١
پس أبو بكر گفت : اى سالم ! از تو مىگيريم عهد وپيمان خدا را كه هرگاه اين راز از ما بشنوى اگر خواهى داخل گردى در آن امرى كه ما به سبب آن جمع شده‌ايم ومانند يكى از ما باشى ، واگر نخواهى پنهان دارى ومحمد را بر سرّ ما مطلع نگردانى . سالم اين عهد را از ايشان قبول كرد وبر اين وجه با ايشان پيمان بست ، وسالم كينه وعداوت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام را زيادتر از ديگران در دل داشت وايشان مىدانستند كه أو چنين است ، پس گفتند به أو كه : ما مجتمع شده‌ايم كه با يكديگر عهد كنيم وهمسوگند گرديم أطاعت نكنيم محمد را در آنچه بر ما واجب گردانيده است از ولايت على . پس سالم گفت : أول كسى كه با شما پيمان مىبندد وعهد مىكند در اين امر ومخالفت شما نمىنمايد منم ، پس بخدا سوگند مىخورم كه هيچ خانه آباده‌اى را بيشتر دشمن نمىدارم از بني هاشم ، ودر بني هاشم هيچ‌كس را دشمن نمىدارم مانند على وبا هيچ‌يك عداوت زيادة از أو ندارم ، پس در اين امر آنچه رأى شما اقتضا مىكند بعمل آوريد كه من يكى از شمايم . پس در همان وقت با يكديگر عهد كردند وسوگند خوردند در اين امر ومتفرق شدند . وچون حضرت فرمود كه بار كنند اين منافقان به نزد حضرت آمدند حضرت فرمود : در اين روز چه راز با يكديگر مىگفتيد وحال آنكه نهى كرده بودم شما را از راز گفتن ؟ گفتند : يا رسول اللّه ! ما يكديگر را نديديم در اين روز بغير اين ساعت كه در خدمت تو ايستاده‌ايم . پس حضرت ساعتي از روى تعجب در ايشان نظر كرد وفرمود : شما داناتريد يا خدا وكيست ستمكارتر از كسى كه كتمان نمايد شهادتي را كه نزد اوست از خدا وخدا غافل نيست از آنچه شما مىكنيد . پس حضرت روانه شد تا داخل مدينه شد ، پس جمع شدند آن منافقان وصحيفة ونامه‌اى در ميان خود نوشتند ، وآنچه در اين امر پيمان بسته بودند در آن نامه درج كردند ، وأول چيزى كه در آن صحيفة نوشته بودند شكستن بيعت أمير المؤمنين عليه السّلام بود وآنكه اين
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1421 | العلامة المجلسي