جبرئيل بر آن جناب نازل شد وآيهء
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
تا
إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ
« 1 » را آورد - حذيفة گفت : مراد از كافران آنهايند كه قصد قتل آن حضرت كرده بودند - پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : اى جبرئيل ! نمىبينى كه من چنين به سرعت مىروم كه بزودى داخل مدينه شوم وفرض گردانم ولايت على را بر حاضر وغائب ؟
جبرئيل گفت : حق تعالى تو را امر مىنمايد كه فردا ولايت على را بر مردم لازم گردانى در وقتي كه فرود آئى .
حضرت فرمود : چنين باشد ، فردا چنين خواهم كرد ان شاء اللّه .
پس در آن وقت حضرت امر فرمود بار كردند وسير فرمود تا به غدير خم رسيد ودر آنجا نزول فرمود وبا مردم نماز گزارد وامر فرمود كه مردم جمع شوند ، پس أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد ودست چپ أو را به دست راست خود گرفت وآن حضرت را بلند كرد وبه آواز بلند نداى ولايت آن جناب را در ميان مردم در داد وأطاعت أو را بر همه واجب گردانيد وامر نمود ايشان را كه از أو تخلف نورزند بعد از آن حضرت ، وايشان را خبر داد كه آنچه مىگويد از جانب حق تعالى است وبه ايشان فرمود : آيا نيستم من أولى وسزاوارتر به مؤمنين از جانهاى ايشان ؟
همه گفتند : بلى يا رسول اللّه .
پس فرمود : هر كه من مولاي اويم پس على مولاي اوست ؛ پس فرمود : « اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله » پس امر كرد مردم را كه با آن حضرت بيعت كنند ، پس همه با أو بيعت كردند وهيچيك سخنى با ايشان نگفتند ، وأبو بكر وعمر پيشتر رفته بودند به جحفه ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرستاد وايشان را برگردانيد وچون آمدند روترش كرده وبه ايشان فرمود : اى پسر قحافه ! واى عمر ! بيعت كنيد با على كه أو ولىّ امر امامت است بعد از من .
هامش
( 1 ) . سورهء مائده : 67 .