تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1419

مساهمون:

ص١٤١٩
ايشان گفتند : آيا اين امر از جانب خدا ورسول است ؟ فرمود : بلى ، از جانب خدا ورسول است ، بيعت كنيد . پس ايشان بيعت كردند ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم روانه شد ودر بقيهء آن روز وآن شب حركت فرمود تا آنكه نزديك به عقبهء هرشى رسيدند ، وآن منافقان پيشتر رفتند وبر سر آن عقبه ايستادند وبا خود دبه‌ها برده بودند ودر ميان دبه‌ها را پر از سنگريزه كرده بودند . حذيفة گفت : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نزديك عقبه رسيد مرا وعمار را طلبيد ، وعمار را امر كرد كه سر ناقة را بگيرد وبكشد ، ومرا امر نمود كه در عقب ناقة باشم تا آنكه بر سر آن عقبه رسيديم وآن منافقان در عقب ما بودند ودبه‌ها را در زير پاهاى ناقهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گردانيدند ، پس ناقة ترسيد ونزديك بود كه رم كند وحضرت را بيندازد ، حضرت ناقة را صدا زد كه : ساكن باش كه بر تو باكى نيست ، پس حق تعالى ناقة را به سخن آورد وبه لغت عربى فصيح گفت : بخدا سوگند يا رسول خدا كه دستهاى خود را از جاى خود حركت نمىدهم وپاهاى خود را از جاى خود حركت نمىدهم در حالتي كه تو در پشت من باشى . پس آن منافقان به نزديك ناقة آمدند كه آن را بيندازند ، پس من وعمار شمشيرها كشيديم ورو به ايشان دويديم وشب بسيار تارى بود ، پس آن ملاعين برگشتند ونااميد شدند از آنچه تدبير كرده بودند ، پس من گفتم : يا رسول اللّه ! كيستند اين جماعت كه چنين اراده نسبت به تو مىكنند ؟ حضرت فرمود : اى حذيفة ! اينها منافقانند در دنيا وآخرت . من گفتم : يا رسول اللّه ! چرا نمىفرستى گروهى را كه سرهاى ايشان را بياورند ؟ حضرت فرمود : حق تعالى مرا امر كرده است كه متعرض ايشان نگردم ونمىخواهم كه مردم بگويند آنكه دعوت كرد گروهى از قوم خود وأصحاب خود را بسوى دين خود پس قبول دعوت أو نمودند وبه معونت ايشان با دشمنان خود جنگ كرد وچون بر دشمنان غالب گرديد ايشان را كشت ، وليكن واگذار ايشان را اى حذيفة كه حق تعالى در قيامت جزاى ايشان را خواهد داد واندك مهلتى ايشان را در دنيا مىدهد پس مضطر خواهد گردانيد ايشان را بسوى عذاب عظيم .