تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1416

مساهمون:

ص١٤١٦
شده‌ام كه جميع مردم را بسوى آن امر بخوانم ودر وقتي كه قيام به آن امر خواهم نمود تو مطلع خواهى شد . عايشه گفت : يا رسول اللّه ! چرا الحال مرا خبر نمىدهى كه پيش از ديگران به آن اقدام نمايم واخذ نمايم به آنچه صلاح من در آن است ؟ حضرت فرمود : من تو را خبر مىدهم ، بايد كه حفظ نمايى آن را وپنهان دارى آن را تا وقتي كه به همهء مردمان بگويم ، پس اگر حفظ نمايى وافشا نكنى حق تعالى تو را از شرّ دنيا وآخرت حفظ خواهد كرد وتو را اين فضيلت خواهد بود به سبقت گرفتن ومسارعت نمودن بسوى ايمان به خدا ورسول ، واگر ضايع گردانى آن را وترك نمايى رعايت آن چيزى را كه به تو القا مىنمايم از اين امر ، كافر خواهى شد به پروردگار خود وثوابهاى تو حبط خواهد شد واز تو بيزار خواهد گرديد أمان خدا وأمان رسول خدا واز جملهء زيانكاران خواهى بودن واز عمل تو هيچ ضررى به خدا ورسول أو نخواهد رسيد . پس عايشه ضامن شد كه حفظ نمايد آن را وافشا نكند وايمان بياورد به آن ورعايت آن بكند ؛ پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به أو فرمود : حق تعالى مرا خبر داده است كه عمر من منقضى شده وامر كرده است مرا كه على را علمي ونشانه‌اى گردانم در ميان مردم وأو را در ميان ايشان امام وپيشوا گردانم وأو را خليفهء خود سازم چنانكه پيغمبران گذشته اوصياى خود را خليفه گردانيدند ، ومن أطاعت امر پروردگار خود مىنمايم وفرمودهء أو را بعمل مىآورم ، پس بايد كه اين راز را در سويداى دل خود پنهان دارى تا هنگامى كه حق تعالى مرا رخصت دهد كه اين امر را ظاهر گردانم . عايشه ضامن همهء اينها شد وحق تعالى پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را مطلع گردانيده بود به هر خيانتى كه عايشه وحفصة وپدرهاى ايشان در اين باب كردند ؛ پس عايشه بزودى آن خبر را به حفصة گفت وهر يك آن راز را به پدر خود گفتند ، پس با يكديگر مجتمع شدند وفرستادند بسوى جماعت طلقا ومنافقان وايشان را از اين خبر مطلع گردانيدند . پس بعض از آنها به بعضي گفتند : محمد مىخواهد در امر خلافت به سنّت كسرى وقيصر عمل نمايد كه هميشه خلافت در ذرّيّهء أو باشد تا روز قيامت ، بخدا سوگند كه شما را در زندگانى
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1416 | العلامة المجلسي