بهرهاى نخواهد بود اگر خلافت به على برسد ، بدرستى كه محمد با شما به ظاهر شما عمل مىكرد وعلى با شما معامله خواهد كرد به آنچه در خاطر خود از شما مىيابد ، پس نيكو نظر كنيد وتفكر نماييد براي خود در اين امر وپيشتر آنچه رأى شماست در اين باب قرار دهيد .
در اين باب سخن در ميان ايشان بسيار جارى شد ومخاطبات بسيار گذشت وتدبيرات بسيار نمودند تا آنكه اتفاق نمودند بر آنكه رم دهند ناقهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر عقبهء هرشى « 1 » ؛ وپيشتر نيز اين عمل را كردند در غزوهء تبوك وحق تعالى در آنجا دفع شرّ ايشان را از پيغمبر خود كرد ؛ ومكرر منافقان اجتماع نمودند وتوطئه كردند كه آن حضرت را بناگاه هلاك كنند يا زهرى به أو بخورانند وايشان را ميسر نشد . پس در اين وقت دشمنان آن حضرت از منافقان قريش وجمعى كه به ضرب شمشير اظهار اسلام كرده بودند ومنافقان أنصار وآنهايى كه در خاطر داشتند مرتد شوند واز دين برگردند از أهل مدينه وغير آن اتفاق نمودند بر قتل آن حضرت وبا يكديگر پيمان بستند وهمسوگند شدند كه رم دهند ناقهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را بر عقبه وايشان چهارده نفر بودند ، وحضرت چنين عزم داشت كه چون به مدينه آيد حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را به امامت نصب نمايد ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم براي تعجيل در اين امر دو شبانه روز متصل حركت فرمود ودر روز سوم جبرئيل آخر سورهء حجر را براي آن حضرت آورد
فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
« 2 » يعنى : « البتة سؤال خواهيم كرد از ايشان همه از آنچه مىكردند پس ظاهر گردان آنچه را مأمور به آن گرديدهاى ، ورو بگردان از مشركان بدرستى كه ما كفايت كرديم از تو شرّ آنها را كه به تو استهزاء مىنمايند » ، پس حضرت بار كرد وبه سرعت حركت مىفرمود كه بزودى داخل مدينه شود وعلى را خليفهء خود گرداند ؛ چون شب چهارم شد در آخر شب
هامش
( 1 ) . در مصدر « عقبهء هريش » ودر معجم البلدان 5 / 397 آمده است كه : هرشى گردنهاى است در راه مكة نزديك جحفه .
( 2 ) . سورهء حجر : 92 - 95 .