رسالت وتخويف نمود آن حضرت از تأخير آن امر وضامن شد براي آن حضرت كه أو را از شر مردم نگاه دارد ، پس به اين سبب حضرت در چنان موضعي كه محل فرود آمدن نبود نزول فرمود ومسلمانان همه برگرد آن حضرت فرود آمدند وروز بسيار گرمى بود ، پس امر فرمود كه زير درخت خارى چند را رفتند وامر فرمود كه پالانهاى شتران را جمع كردند وروى هم گذاشتند پس منادى خود را فرمود ندا در دهد در ميان مردم كه همه نزد آن حضرت جمع شوند ، وأكثر ايشان از شدت گرما رداهاى خود را بر پاهاى خود پيچيده بودند .
وچون مردم جمع شدند رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر بالاى پالانها بر آمد وعلي عليه السّلام را بر بالاى منبر طلبيد ودر جانب راست خود بازداشت ، پس خطبهاى خواند مشتمل بر حمد وثناى الهى وموعظههاى بليغ ايشان را فرمود وخبر مرگ خود را به أمت داد وفرمود : مرا به درگاه حق تعالى خواندهاند ونزديك شده است كه أجابت دعوت الهى كنم ، ووقت آن شده است كه از ميان شما پنهان شوم ودار فانى را وداع كنم وبسوى درجات عاليهء آخرت رحلت نمايم ، وبدرستى كه در ميان شما مىگذارم چيزى را كه تا متمسك به آن باشيد هرگز گمراه نگرديد بعد از من ، كه آن كتاب خداست وعترت من كه أهل بيت منند ، بدرستى كه اين دو تا از هم جدا نمىشوند تا هر دو بر حوض كوثر بر من وارد شوند .
پس به آواز بلند در ميان ايشان ندا كرد كه : آيا نيستم من سزاوارتر به شما از جانهاى شما ؟
گفتند : خداوندا ! چنين است .
پس بازوهاى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را گرفت وبلند كرد آن حضرت را بحدى كه سفيدى زير بغلهاى ايشان نمودار شد وگفت : هر كه من مولى وأولى به نفس اويم پس على مولى وأولى به نفس اوست ، خداوندا ! دوستى كن با هر كه با على دوستى كند ، ودشمنى كن با هر كه با على دشمنى كند ، ويارى كن هر كه على را يارى كند ، وواگذار هر كه على را واگذارد .
پس حضرت از منبر فرود آمد ودر آن وقت نزديك زوال بود در عين شدت گرما پس
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1390
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٩٠