تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1387

مساهمون:

ص١٣٨٧
حضرت فرمود : اللّه أكبر ! من شصت وشش شتر با خود آورده‌ام وتو سى وچهار ، تو شريك منى در حج من ومناسك من وهدى من ، پس بر احرام خود باقي بمان ومحل مشو وبرگرد بسوى لشكر خود وزود ايشان را بياور تا در مكة با يكديگر جمع شويم ان شاء اللّه . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام آن حضرت را وداع كرد وبسوى لشكر خود برگشت ، چون اندك راهى رفت به ايشان برخورد وديد حلّه‌ها كه با ايشان بود همه را پوشيده‌اند ، پس حضرت در غضب شد وانكار كرد بر ايشان كردار ايشان را ومعاتبه نمود آن شخصي را كه بر ايشان خليفه گردانيده بود وفرمود : چه باعث شد تو را كه پيش از آنكه حله‌ها را به نظر شريف حضرت برسانيم به ايشان دادى وحال آنكه من تو را رخصت نداده بودم كه اين كار بكنى ؟ گفت : از من التماس كردند كه زينت كنند خود را به اين جامه‌ها واحرام بندند در اينها وبعد از آن به من پس دهند . پس حضرت آن حلّه‌ها را از ايشان گرفت ودر ميان بسته‌هاى بار بست وايشان به اين سبب كينهء آن حضرت را در دل گرفتند ، وچون داخل مكة شدند شكايتهاى ايشان بسيار شد بر آن حضرت ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم امر كرد منادى را كه در ميان مردم ندا كرد كه : زبانهاى خود را برداريد از علي بن أبي طالب بدرستى كه أو درشت است در راه رضاى الهى ومداهنه در دين خدا نمىكند ، پس ايشان زبان از حرف آن حضرت بستند وقرب ومنزلت أو را نسبت به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم دانستند ودانستند كه خشمناك مىشود بر كسى كه عيبجوئى آن جناب نمايد . وجناب أمير المؤمنين عليه السّلام بر احرام خود باقي ماند براي تأسّى به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، وبسيارى از مسلمانان با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيرون آمده بودند كه سياق هدى نكرده بودند ، پس حق تعالى فرستاد اين آية را كه
وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ
« 1 » يعنى : « تمام كنيد حج وعمره را از براي خدا » پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : داخل شد عمره در
هامش
( 1 ) . سورهء بقره : 196 .