در بيست وششم ماه ذي القعدة « 1 » از مدينه بيرون رفت ، وچون حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در يمن بود نامهاى به آن جناب نوشت كه از يمن متوجه حج شود ودر نامه ننوشت كه من ارادهء كدام نوع از حج دارم وحضرت به حج قران متوجه شد وشتران هدى با خود سياق نمود ، وآن حضرت از ذي الحليفة احرام بست ومردم نيز با أو احرام بستند ، وتلبيه گفت نزد ميلى كه در أول بيدا است ومردم صدا به تلبيه بلند كردند ، پس متصل شد ما بين مكة ومدينه از صداهاى تلبيه تا آنكه به « كراع الغميم » رسيدند ، ومردم بعضي سواره بودند وبعضي پياده وبر پيادگان رفتار دشوار شده بود وبسيار به تعب افتاده بودند پس شكايت كردند به رسول خدا از مشقت پياده رفتن وطلب مركوبى از حضرت كردند ، حضرت فرمود : من براي شما مركوبى نمىيابم وفرمود : كمرهاى خود را محكم ببنديد وقدمكش برويد ؛ چون چنين كردند بر ايشان آسان شد پياده رفتن .
وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام با لشكرى كه در خدمت آن جناب بودند متوجه مكة گرديدند وحلّههائى كه از أهل نجران گرفته بود با خود آورد .
پس چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نزديك مكة رسيد أمير المؤمنين عليه السّلام نيز به نزديك مكة رسيد واز لشكر پيش آمد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را ملاقاة نمايد ومردى از ايشان را خليفهء خود گردانيد بر ايشان ، پس وقتي به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسيد آن حضرت مشرف بر مكة شده بود پس بر حضرت سلام كرد وآنچه كرده بود به خدمت آن حضرت عرض كرد وبه آنچه گرفته بود از أهل نجران خبر داد وگفت كه : من پيشى گرفتم بر لشكر كه زودتر به خدمت تو برسم .
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از ديدن آن جناب بسيار شاد وخوشحال شد وپرسيد : به كدام حج احرام بستهاى يا علي ؟
عرض كرد : چون ندانستم كه شما به كدام حج احرام بستهايد گفتم كه احرام مىبندم به هر احرامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسته است وبا خود سى وچهار شتر سياق نمودهام .
هامش
( 1 ) . در هر دو مصدر « پنج روز مانده از ماه ذي القعدة » ذكر شده است .