تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1348

مساهمون:

ص١٣٤٨
ومالش به زمين فرو برد با كساني كه أعانت أو مىكردند وبه بزرگوارى وحشمت خود قسم مىخورم اى احمد كه اگر تو به خود وأهل تو مباهله مىنموديد با أهل زمين وجميع خلايق هرآينه آسمانها پاره پاره وكوهها ريزه ريزه مىشدند وزمين فرو مىرفت وقرار نمىگرفت مگر آنكه مشيت من بر خلاف آن قرار مىگرفت . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به سجدهء شكر رفت وروى خود را بر زمين گذاشت پس دستها را بلند كرد تا آنكه ظاهر شد بر مردمان سفيدى زير بغل آن حضرت وگفت : « شكرا للمنعم ، شكرا للمنعم » سه مرتبه . پس از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيدند از وجه سجده واز سبب خوش‌حالى كه در روى حضرت ظاهر شده بود ، حضرت فرمود : شكر كردم خداوند عالميان را بواسطهء انعامى كه نسبت به أهل بيت من كرامت فرمود ؛ وخبر داد ايشان را به آنچه جبرئيل عليه السّلام خبر آورده بود « 1 » . مؤلف گويد كه : اين قصهء متواترهء مباهله كه خاصه وعامه در أصل آن وأكثر خصوصيات آن اختلافى ندارند به وجوه شتّى دلالت بر حقيّت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وامامت على مرتضى وفضيلت مجموع آل عبا عليهم الصلاة والتحية والثناء دارد : أول - آنكه اگر حضرت وثوق تام بر حقيّت خود نمىداشت به اين جرأت اقدام بر مباهله نمىنمود وعزيزترين أهل خود را به دم شمشير دعاى سريع التأثير گروهى كه ظن به حقيّت ايشان داشت يا احتمال مىداد كه ايشان بر حق باشند بدر نمىآورد . دوم - آنكه خبر داد كه اگر با من مباهله كنيد عذاب حق تعالى بر شما نازل مىشود ومبالغه در تحقق مباهله مىنمود ، اگر جزم به حقيّت قول خود نمىداشت اين مبالغه متضمن سعى در اظهار كذب خود بود وهيچ عاقل چنين كارى نمىكند با آنكه به اتفاق آن حضرت اعقل عقلا بود . سوم - آنكه نصارى امتناع از مباهله نمودند ، اگر علم به حقيّت أو نداشتند بايست پروائى از نفرين آن حضرت ومعدودى از أهل بيت أو نكنند وحفظ رتبهء خود در ميان قوم
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال 2 / 310 - 348 .