تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1347

مساهمون:

ص١٣٤٧
سيد وعاقب گفتند : پس تو برو نزد محمد وهر چه به أو قرار دهى ما به آن راضىايم وليكن پسر عمش على را واسطه ساز واز أو التماس كن كه اين عهد وپيمان را درست كند كه محمد خاطر أو را مىخواهد واز گفتهء أو بيرون نمىرود وزود بيا كه خاطر ما قرار گيرد . پس منذر روانه شد به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وگفت : السلام عليك يا رسول اللّه گواهى مىدهم كه غير از خداوند عالميان خدائى نيست وتو وعيسى هر دو بندهء خدائيد وفرستادهء اوئيد بسوى خلق ؛ ومسلمان شد ورسالت ايشان را رسانيد ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم حضرت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام را فرستاده بود بواسطهء مصالحه ، پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه ! پدر ومادرم فداى تو باد ، با ايشان به چه عنوان صلح كنم ؟ حضرت فرمود كه : هر چه رأى تو اقتضا نمايد يا أبا الحسن ، وچنان كن كه كردهء تو كردهء من است . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام با ايشان صلح نمود كه دو هزار « 1 » جامهء نفيس هر سال بدهند وهزار مثقال طلا بدهند ، نصف آن را در محرم ونصف آن را در ماه رجب ، پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام هر دو را به خوارى وزارى به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورد وخبر داد حضرت را به آن صلح كه كردند واقرار كردند نزد آن حضرت به مذلت وخوارى ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : قبول كردم اما اگر با من مباهله مىنموديد وبا اينها كه در زير عبا بودند هرآينه حق سبحانه وتعالى اين وادى را بر شما آتش مىكرد وبه كمتر از يك چشم زدن آن آتش را مىكشانيد بسوى آن جماعت كه شما در عقب خود گذاشته‌ايد از أهل ملت خود وهمه را به آن آتش مىسوخت . پس چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با أهل بيت مراجعت نمود بسوى مسجد خود ، جبرئيل نازل شد وگفت : حق تعالى سلامت مىرساند ومىگويد تو را كه : بنده‌ام موسى عليه السّلام به هارون وفرزندان هارون مباهله نمود با دشمن خود قارون پس حق تعالى قارون را با أهل
هامش
( 1 ) . در مصدر « يك هزار » ذكر شده است .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1347 | العلامة المجلسي