تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1344

مساهمون:

ص١٣٤٤
تجمل دنيا بيايد ، پس به عنوان مباهات آمده است چنانكه پادشاهان مىكنند ، پس بدانيد كه شما غالب خواهيد بود نه أو ؛ واگر جمع قليل صالح خاشع را بياورد ، اين طريق پيغمبران وبرگزيده‌هاى ايشان است ، پس در اين صورت زنهار كه اقدام بر مباهله منمائيد كه اين علامتي است ميان شما وأو ، پس ببينيد كه چه مىكند ، بدرستى كه عذر خود را تمام كرده است آن كه بيم مىكند . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود ميان دو درخت را رفتند ، پس چون روز ديگر شد فرمود عبائى سياه تنگ آوردند وبر بالاى آن درخت انداختند ، چون عاقب وسيد ديدند كه حضرت بيرون آمده است ايشان نيز دو پسر خود را كه يكى « صبغة المحسن » وديگرى « عبد المنعم » واز زنان خود ساره ومريم را بيرون آوردند ، ونصاراى نجران وسواران بنى حارث بن كعب نيز بيرون آمدند در بهترين هيئتى ، وأهل مدينه از مهاجر وأنصار وغير ايشان بيرون آمدند با علمها ولواها وبهترين زينتها ، كه ببينند كه كار به كجا مىانجامد ، وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در حجرهء مباركش تشريف داشتند تا روز بلند شد ، پس از حجره بيرون آمدند ودست علي عليه السّلام را گرفته بودند وحضرت امام حسن وامام حسين صلوات اللّه عليهما را در پيش روى خود روان ساختند وحضرت فاطمه عليها السّلام را در عقب خود وآمدند تا به نزديك آن دو درخت ، پس به همان عنواني كه از خانه بيرون آمده بودند در زير آن عبا ايستادند وحضرت شخصي را به نزد سيد وعاقب فرستاد كه : بيائيد به مباهله كه ما را به آن مىخوانديد . ايشان آمدند وگفتند كه : باكى با ما مباهله مىكنى يا أبا القاسم ؟ حضرت فرمود : با بهترين أهل زمين وگرامىترين ايشان نزد حق تعالى ، با اين جماعت ؛ واشاره به حضرات أهل بيت كرد على وفاطمه وحسن وحسين صلوات اللّه عليهم . پس سيد وعاقب گفتند كه : چرا با بزرگان أهل شأن كه ايمان به تو آورده‌اند بيرون نيامده‌اى وهمين با تو اين جوان است وزنى ودو كودك ؟ آيا با اين جماعت با ما مباهله مىنمائى ؟