وجباران مغلوب اويند به قدرت أو كه اين دو اسم مشتقاند از براي يك كس ويك پيغمبر ويك رسول كه انذار به أو كرده است موسى بن عمران وبشارت به أو داده است عيسى بن مريم وپيش از ايشان خبر داده است حضرت إبراهيم به أو در صحف خود .
پس سيد خود را به خنده داشت كه به حاضران ظاهر سازد كه استهزا مىكند به حارثه وتعجب نموده است از گفتار أو .
پس عاقب به سخن در آمد ورو به حارثه كرد از روى سرزنش كه : مبادا خيال كنى كه سيد عبث خنديد بلكه بر سخنان تو مىخندد .
حارثه گفت : اگر خنديد ننگى وبلائي بود كه بر خود لازم ساخت يا قبيحى بود كه به أو راجع شد ، آيا شما نخواندهايد در حكمت موروث الهى كه خدا از شما بازگرفته است كه سزاوار نيست حكيم را كه عبث رو ترش كند ويا بىتعجبى بخندد ؟ آيا به شما نرسيده است از سيد شما مسيح عليه السّلام كه فرموده است : خندهء عالم به عبث غفلتى است كه از دل أو ناشى شده است يا مستى است كه أو را غافل ساخته است از فكر فرداى أو ؟
پس سيد گفت كه : اى حارثه ! بدرستى كه هيچ احدى به عقل خود مغرور نمىشود مگر آنكه گمانهاى بد به مردم مىبرد ، ومن اگر در علم محتاج به روايت تو باشم عالم نخواهم بود ، آيا نرسيده است به تو از سيد ما مسيح كه حق سبحانه وتعالى را بندگان هست كه مىخندند آشكارا بواسطهء رحمت الهى وگريه مىكنند پنهان از ترس خداوندگار خود ؟
گفت : هرگاه چنين باشد خوب است .
گفت : پس اين چيست بغير از اين ؟ پس بايد كه گمان بد نبرى به بندگان خداوند خود ، بيا بر سر سخن خود رويم كه دراز كشيد منازعه وجدال ميان ما وتو اى حارثه .
راويان روايت كردهاند كه : اين مجلس ، مجلس سوم ايشان بود ، در روز سوم اجتماع ايشان براي تفكر كردن در كار خويش .
پس سيد گفت : اى حارثه ! آيا خبر نداد تو را أبو واثلة به فصيحترين لفظي كه همه كس شنيدند وخبر نداد شما را مرتبهء ديگر ودر تو وياران تو اثر نكرد ، اينك من از راه ديگر پيش مىآيم پس تو را قسم مىدهم بخدا وآنچه فرستاده به عيسى از كتاب خود كه آيا
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1323
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٢٣