حق تعالى فرمود : يك نام أو احمد است ويك نام أو محمد است ، وأو فرستاده ورسول من است بسوى جميع مخلوقات من ، واز همهء خلق منزلت أو به من نزديكتر است ، وشفاعت أو نزد من از همه كس مقبولتر است ، امر نمىكند مردم را مگر به آنچه من دوست مىدارم ونهى نمىكند ايشان را مگر از آنچه من كراهت دارم .
چون عاقب از اين سخنان فارغ شد كرز به أو گفت : هرگاه اين مرد چنين است كه مىگوئى پس چرا ما را بسوى أو مىبرى كه با أو معارضه كنيم ؟
گفت : مىرويم به نزد أو كه أقوال أو را بشنويم وأطوار وأحوال أو را مشاهده نمائيم ، اگر آن باشد كه ما وصفش را خواندهايم با أو صلح مىكنيم كه دست از أهل دين ما بردارد به نحوى كه نداند كه ما أو را شناختهايم ، واگر دروغ گويد كفايت شر أو بكنيم .
كرز گفت : هرگاه بدانى كه أو بر حق است چرا ايمان به أو نمىآورى ومتابعت أو نمىنمائى وبا أو صلح مىكنى ؟
عاقب گفت : مگر نديدهاى كه اين گروه نصارى با ما چها كردهاند ! ما را گرامى داشتند ومالدار گردانيدند وكليساهاى رفيع براي ما بنا كردند ونام ما را بلند كردند ، چگونه راضى مىشود نفس ما به آنكه داخل شويم در ديني كه وضيع وشريف در آن دين مساويند ؟ !
پس به هيأتى داخل مدينه شدند از زينت ومال وجمال كه هر كه از صحابه ايشان را مىديد مىگفت : ما هيچيك از وفود عرب را به اين نيكوئى نديده بوديم ، موهاى خوش آينده از سر آويخته بودند وحلههاى زيبا پوشيده بودند ، وچون داخل مسجد مدينه شدند حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مسجد حاضر نبود ، چون وقت نماز ايشان شد برخاستند ورو به مشرق متوجه نماز شدند پس بعضي از صحابه خواستند كه ايشان را منع كنند ، پس در اين حال حضرت داخل مسجد شد وفرمود : بگذاريد كه هر چه خواهند بكنند .
پس چون از نماز فارغ شدند به خدمت حضرت آمدند ومشغول مناظره شدند وگفتند :
اى أبو القاسم ! چه مىگوئى در باب عيسى ؟
حضرت فرمود : بندهء خدا ورسول أو بود وكلمهء خدا بود كه القا كرد بسوى مريم ،
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1304
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٠٤