وعلي بن إبراهيم به سند حسن از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه :
چون نصاراى نجران به خدمت حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمدند وسيد ايشان اهتم وعاقب وسيد بودند ، ووقت نماز ايشان شد ناقوس نواختند ونماز كردند .
پس صحابه گفتند : يا رسول اللّه ! مىگذارى در مسجد تو ناقوس بنوازند وبه روش ترسايان نماز كنند ؟ !
حضرت فرمود : بگذاريد ايشان را تا أطوار مرا ببينند وحجت الهى بر ايشان تمام شود .
وچون فارغ شدند به نزديك حضرت آمدند وگفتند : ما را بسوى چه دعوت مىكنى ؟
حضرت فرمود : شما را دعوت مىنمايم بسوى شهادت به وحدانيت خدا ورسالت خود وآنكه عيسى بندهء آفريدهء خداست ، مىخورد ومىآشامد وحدث از أو صادر مىشد .
گفتند : پس پدر أو كيست ؟
پس وحى بر آن حضرت نازل شد كه : بگو به ايشان چه مىگوئيد در حق آدم كه بنده ومخلوق خدا بود ومىخورد ومىآشاميد وبا زنان مجامعت مىكرد ؟
چون حضرت از ايشان پرسيد ، گفتند : چنين بود .
فرمود : پس پدر أو كي بود ؟
ايشان ساكت شدند .
پس حق تعالى فرستاد
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
تا آخر آيهء مباهله .
وحضرت فرمود : بيائيد مباهله كنيم ، اگر من راستگو باشم لعنت بر شما نازل شود ، واگر دروغگو باشم بر من نازل شود .
گفتند : با ما انصاف آمدى ؛ وبه مباهله قرار كردند . وچون به جاى خود برگشتند سيد وعاقب واهتم گفتند : اگر با قوم خود مىآيد با أو مباهله مىكنيم زيرا كه معلوم مىشود كه پيغمبر نيست واعتماد بر حقيّت خود ندارد كه با گروه ولشكر وجماعت كثير مىآيد ، واگر