تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1301

مساهمون:

ص١٣٠١
وعلي بن إبراهيم به سند حسن از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون نصاراى نجران به خدمت حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمدند وسيد ايشان اهتم وعاقب وسيد بودند ، ووقت نماز ايشان شد ناقوس نواختند ونماز كردند . پس صحابه گفتند : يا رسول اللّه ! مىگذارى در مسجد تو ناقوس بنوازند وبه روش ترسايان نماز كنند ؟ ! حضرت فرمود : بگذاريد ايشان را تا أطوار مرا ببينند وحجت الهى بر ايشان تمام شود . وچون فارغ شدند به نزديك حضرت آمدند وگفتند : ما را بسوى چه دعوت مىكنى ؟ حضرت فرمود : شما را دعوت مىنمايم بسوى شهادت به وحدانيت خدا ورسالت خود وآنكه عيسى بندهء آفريدهء خداست ، مىخورد ومىآشامد وحدث از أو صادر مىشد . گفتند : پس پدر أو كيست ؟ پس وحى بر آن حضرت نازل شد كه : بگو به ايشان چه مىگوئيد در حق آدم كه بنده ومخلوق خدا بود ومىخورد ومىآشاميد وبا زنان مجامعت مىكرد ؟ چون حضرت از ايشان پرسيد ، گفتند : چنين بود . فرمود : پس پدر أو كي بود ؟ ايشان ساكت شدند . پس حق تعالى فرستاد
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
تا آخر آيهء مباهله . وحضرت فرمود : بيائيد مباهله كنيم ، اگر من راستگو باشم لعنت بر شما نازل شود ، واگر دروغگو باشم بر من نازل شود . گفتند : با ما انصاف آمدى ؛ وبه مباهله قرار كردند . وچون به جاى خود برگشتند سيد وعاقب واهتم گفتند : اگر با قوم خود مىآيد با أو مباهله مىكنيم زيرا كه معلوم مىشود كه پيغمبر نيست واعتماد بر حقيّت خود ندارد كه با گروه ولشكر وجماعت كثير مىآيد ، واگر