با أهل بيت خود ومخصوصان خود مىآيد با أو مباهله نمىكنيم زيرا كه اگر أو صادق نباشد أهل بيت ومخصوصان خود را مخصوص به نفرين ولعنت نمىگرداند .
چون صبح شد وبه نزد حضرت آمدند ديدند كه آن حضرت أمير المؤمنين وفاطمه وحسن وحسين عليهما السّلام را براي مباهله حاضر گردانيده است ، از صحابه پرسيدند كه : اينها كيستند ؟ گفتند : يكى پسر عم ووصى وحبيب اوست علي بن أبي طالب ويكى دختر اوست فاطمه ودو فرزندان اويند حسن وحسين .
پس ترسيدند وگفتند : ما را معاف دار از مباهله وبه هرچه فرمائى راضى مىشويم .
پس به جزيه قرار دادند وبرگشتند « 1 » .
وسيد ابن طاووس ذكر كرده است كه : محمد بن العباس بن ماهيار حديث مباهله را به پنجاه ويك سند مختلف نقل كرده است از طريق خاصه وعامه ومن از آنها يكى را ايراد مىنمايم كه جامعتر است وآن را از منكدر بن عبد اللّه روايت كرده است كه : چون سيد وعاقب دو بزرگ ترسايان نجران با هفتاد سوار أكابر واشراف ايشان متوجه شدند كه به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيايند من با ايشان در راه رفيق شدم پس روزى كرز كه خرج ايشان با أو بود استرش به سر در آمد ، پس گفت : هلاك شود آن كه ما به نزد أو مىرويم - ومراد أو حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بود - .
عاقب گفت : بلكه تو هلاك وسرنگون شوى .
كرز گفت : چرا ؟
عاقب گفت : براي آنكه نفرين كردى احمد را كه پيغمبر امّى است .
كرز گفت : چه مىدانى كه أو پيغمبر است ؟
عاقب گفت : مگر نخواندهاى مصباح چهارم إنجيل را كه حق تعالى وحى نمود بسوى مسيح كه : بگو بني إسرائيل را كه : چه بسيار جاهل ونادانيد ، خود را خوش بو مىكنيد در دنيا تا خوشبو باشيد نزد أهل دنيا وأهل خود ، ودرونهاى شما نزد من از بابت مردار گنديده
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 104 .