تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1269

مساهمون:

ص١٢٦٩
مىخواهيد بدانيد كه چنين است ؟ گفتند : بلى ، حضرت فرمود : اى كوه ! سبب گريهء تو چيست ؟ پس كوه به امر الهى به سخن آمد وبه زبان فصيح با حضرت خطاب كرد : يا رسول اللّه ! روزى حضرت عيسى بن مريم بر من گذشت وآيه‌اى از إنجيل تلاوت كرد كه در قيامت آتشى هست كه آتش افروز آن مرد مانند وسنگ ، ومن از آن روز تا حال مىگريم از خوف آنكه مبادا از آن سنگ باشم ، حضرت فرمود : ساكن باش كه تو از آن سنگ نيستى ، آن سنگ ، سنگ كبريت است ، پس آن كوه خشك شد وبعد از آن كسى ترشح از آن كوه نديد « 1 » . پنجم - در بعضي از كتب معتبره روايت كرده‌اند كه : چون حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به « وادى القرى » رسيد وشب در پهلوى حجر فرود آمدند حضرت فرمود : امشب باد بسيار تندى خواهد وزيد كسى از شما تنها برنخيزد مگر با رفيقش وهر كه شترى داشته باشد پاى آن را محكم ببندد ، پس باد بسيار تندى وزيد كه مردم بسيار ترسيدند وهيچ‌كس در آن شب برنخاست مگر با رفيق خود مگر دو مرد از بنى ساعده كه يكى به قضاى حاجت رفت وديگرى به طلب شتر خود ، آن كه به قضاى حاجت رفته بود از شدت باد هلاك شد ، وآن كه به طلب شتر رفته بود باد أو را برداشت ودر ميان كوهستان قبيلهء بنى طىّ انداخت ، پس حضرت براي آن أول دعا كرد وزنده شد وبرگشت ، وآن مرد ديگر را چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به مدينه آمد قبيلهء طىّ أو را براي حضرت آوردند « 2 » . ششم - روايت كرده‌اند كه : چون حضرت از حجر بار كرد وبه منزل ديگر فرود آمد هيچ‌يك از صحابه آب نداشتند ودر آن منزل آب نبود واز تشنگى به آن حضرت شكايت كردند ، پس حضرت رو به قبله آورد ومشغول دعا شد ودر هوا هيچ ابر پيدا نبود ، در اثناى دعاى حضرت ابرها پيدا شد وآن قدر باران باريد كه ايشان سيراب شدند ومشكهاى خود
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 169 . ( 2 ) . بحار الأنوار 21 / 249 به نقل از المنتقى في مولود المصطفى . ونيز رجوع شود به سيرهء ابن هشام 4 / 521 ودلائل النبوة 5 / 240 .