ومشركان از درها وبيغولهها بيرون آمدند با شمشيرها ونيزهها وتيرها ، پس حضرت روى أنور خود را به جانب گريختگان برگردانيد ومانند ماه شب چهارده روشنى داد كه همه حضرت را ديدند وندا كرد مسلمانان را كه : چه شد آن پيمانها كه با خدا كرديد ؟
وحق تعالى صداى آن حضرت را به همه رسانيد وهر كه صداى آن حضرت را شنيد برگشت ورو به لشكر مشركان روانه شد ، ودر آن وقت مردى از هوازن كه علم سياهى بر سر نيزهء بلندى بسته بود در پيش لشكر كفار مىآمد وبر شتر سرخى سوار بود ، وچون ظفر مىيافت بر مسلمانى أو را مىكشت وچون فارغ مىشد علم را بلند مىكرد كه كفار مىديدند واز پى أو مىآمدند ورجزى مىخواند وبه جرأت تمام مىآمد ونام أو أبو جرول بود ، پس حضرت أمير عليه السّلام متوجه أو شد وأول ضربتي بر شتر أبو جرول زد كه شترش افتاد وبعد از آن ضربتي بر آن ملعون زد وأو را به دونيم كرد .
وچون أبو جرول كشته شد كفار رو به هزيمت آوردند ومسلمانان در عقب ايشان تاختند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم دعا كرد كه : خداوندا ! چنانكه أول قريش را زهر عذاب ووبال چشانيدى آخر ايشان را شهد عطا ونوال بچشان .
پس مسلمانان ظفر يافتند وشمشير بر كافران گذاشتند وأسير مىكردند وأمير المؤمنين عليه السّلام در پيش لشكر مىرفت ومىزد ومىانداخت تا چهل نفر ايشان را به قتل رسانيد ، وچون آفتاب بلند شد حضرت فرمود ندا كنند در ميان مسلمانان كه : دست از كشتن مشركان بازداريد وهر كه اسيرى در دست آورده باشد أو را نكشد .
ودر آن روز ابن الأكوع را أسير كردند وأو جاسوس قبيلهء هذيل بود در روز فتح مكة به جاسوسى از جانب ايشان به نزد حضرت آمده بود ، چون عمر أو را أسير ديد وچنانكه مكرر معلوم شد كه عادت آن نامرد چنان بود كه در وقت كارزار فرار را بر قرار اختيار كند وچون أسير را دست بسته ببيند اظهار جرأت وجلادت وبىرحمى نمايد به مردى از أنصار گفت : اين آن دشمن خداست كه به نزد ما به جاسوسى آمده بود واكنون أسير شده است أو را بكش ، آن انصارى فريب أو را خورد وأسير را به قتل رسانيد ، چون آن خبر به حضرت رسيد بسيار متألم گرديد وفرمود : من نگفتم أسيران را مكشيد ؟ وبعد از آن جميل بن معمر
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1218
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢١٨