مازنيّه خاك بر روى گريختگان مىپاشيد ومىگفت : از خدا ورسول به كجا مىگريزيد تا آنكه عمر از پيش نسيبه گذشت ، نسيبه گفت : اين چهكار است كه مىكنى ؟ گفت : امر خدا چنين است .
پس حضرت استر را به جانب أمير المؤمنين عليه السّلام دوانيد ديد كه حضرت شمشير كشيده مشغول جنگ است وعلم را در دست دارد ، وچون عباس مرد بلندى بود وبلند آواز بود حضرت أو را امر كرد كه : به اين تل بالا رو ومردم را ندا كن كه برگردند ، پس عباس بالا رفت وبه آواز بلند ندا كرد كه : اى أصحاب سورهء بقره ! واى أصحاب شجره ! به كجا مىرويد ؟ رسول خدا اينجاست ؛ وحضرت دست بسوى آسمان برداشت وگفت : « اللّهمّ لك الحمد وإليك المشتكى وأنت المستعان » پس جبرئيل نازل شد وگفت : يا رسول اللّه ! دعائي كردى كه به اين دعا دريا براي موسى شكافته شد واز فرعون نجات يافت ، پس حضرت أبو سفيان را گفت كه : مشتى از ريگ به من ده ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ريگ را گرفت وبر روى مشركان پاشيد وفرمود : « شاهت الوجوه » پس سر بسوى آسمان بلند كرد وگفت : خداوندا ! اگر اين گروه هلاك شوند كسى عبادت تو نخواهد كرد .
پس چون أنصار صداى عباس را شنيدند برگشتند وغلاف شمشيرهاى خود را شكستند ولبيكگويان از حضرت گذشتند واز خجلت به نزديك حضرت نيامدند وبه علم أمير المؤمنين عليه السّلام ملحق شدند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از عباس پرسيد كه : آنها كيستند ؟
عباس گفت : يا رسول اللّه ! اينها انصارند ، حضرت فرمود : اكنون تنور جنگ گرم شد ؛ وملائكة در آن وقت به نصرت مسلمانان فرود آمدند وهوازن رو به هزيمت آوردند وبه هر سو مىگريختند ومردم صداى اسلحهء ملائكة را از ميان هوا مىشنيدند وكسى را نمىديدند ، پس حضرت بر مشركان غالب شد ومالها وزنان وفرزندان ايشان را به غنيمت گرفت چنانكه حق تعالى فرموده است
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ
يعنى : « بتحقيق كه يارى داد شما را خدا در مواطن بسيار - وموافق حديث هشتاد موطن