تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1211

مساهمون:

ص١٢١١
گفت : بخداى كعبه أو مرد گوسفند چرانى است واز جنگ خبري ندارد . پس گفتند : بطلبيد مالك را ، چون مالك حاضر شد گفت : اى مالك ! چه تدبير كرده‌اى ؟ گفت : با مردم أموال وزنان وفرزندان ايشان را آورده‌ام كه مردانه جنگ كنند . دريد گفت : اى مالك ! امروز مردم تو را رئيس خود كرده‌اند وبا مرد بزرگى جنگ مىكنى وامروز خوب نكرده‌اى كه بيضهء هوازن وجمعيت ايشان را همه در برابر لشكر آورده‌اى ، هرگز ديده‌اى كه لشكر گريخته ملتفت زن وفرزند ومال شوند ؟ برگردان ايشان را به منتهاى بلاد ايشان ومحفوظترين قلاع ايشان ومردان جنگى را با اسبان تنها به جنگ بياور كه نفع نمىبخشد تو را مگر مرد كارزار وأسب وشمشير أو ، واگر ظفر يأبى آنها كه در عقب گذاشته‌اى به تو ملحق مىشوند ، واگر گريختى فضيحتى به سبب أهل وعيال بر تو لازم نمىشود . مالك گفت : تو پير شده‌اى وعقل تو كم شده است . ونصيحت مشفقانهء أو را قبول نكرد . پس دريد گفت : قبيلهء كعب وقبيلهء كلاب كجايند ؟ گفتند : كسى از ايشان نيامده است . گفت : بخت ودورانديشى غايب است از اين لشكر ، اگر رفعت وسعادتى مساعد اين لشكر مىبود اين دو قبيله از ايشان دور نمىبودند . پس پرسيد كه : كي حاضر شده است از قبايل هوازن ؟ گفتند : عمرو بن عامر وعوف بن عامر . گفت : از اين دو جوان نفع وضررى متصور نيست . پس آهى كشيد وگفت : چه بودى اگر من در اين جنگ جوان مىبودم وداد مردانگى مىدادم ؟ وچون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيد كه قبايل هوازن در أوطاس جمع شده‌اند قبايل اسلام را جمع كرد وايشان را تحريص بر جهاد نمود ووعدهء نصرت ويارى از جانب خدا فرمود كه : حق تعالى شما را بر ايشان غالب خواهد گردانيد وأموال وفرزندان وزنان