تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢
ايشان را به شما غنيمت خواهد داد ، پس مردم راغب به جهاد گرديدند وعلمهاى خود را برداشته بيرون رفتند وعلم بزرگ را حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بست وبه دست جناب أمير عليه السّلام داد وهر كه داخل مكة شده بود با علمي فرمود كه علم خود را بردارد ، وبا دوازده هزار كس بيرون رفت ، ده هزار نفر از آنها كه با حضرت داخل مكة شده بودند ودو هزار نفر از آنها كه در مكة ملحق شده بودند « 1 » . وبه روايت أبى الجارود از امام محمد باقر عليه السّلام مذكور است كه : هزار مرد از بنى سليم با حضرت بودند ورئيس ايشان عباس بن مرداس سلمى بود ، وهزار نفر از قبيلهء مزينه ، پس رفتند تا به نزديك لشكر هوازن رسيدند وفرود آمدند ؛ وچون خبر به مالك بن عوف رسيد قوم خود را گفت : هر كس از شما بايد كه أهل ومال خود را در پشت سر خود بازدارد وغلافهاى شمشيرهاى خود را بشكند ودر ميان دره‌ها ودر پشت درختها پنهان شويد ودر كمين ايشان باشيد ودر أول صبح كه هوا تاريك باشد بر ايشان به يك‌دفعه حمله آوريد وايشان را در هم بشكنيد ، زيرا كه محمد كسى را نديده است كه آداب جنگ را داند . چون حضرت نماز صبح را ادا فرمود سوار شد ودر وادى حنين سراشيب شد وآن واديى بود كه سراشيب بسيار داشت ، وبنو سليم در مقدمهء لشكر حضرت بودند پس به يك‌دفعه لشكرهاى هوازن از هر جانب بر مسلمانان حمله آوردند وبنو سليم گريختند وآنها كه در عقب ايشان بودند همه رو به هزيمت آوردند وهمه گريختند مگر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام با قليلي از صحابه ، وگريختگان از پيش حضرت مىگريختند وملتفت نمىشدند وعباس لجام استر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را داشت از جانب راست وأبو سفيان پسر حارث بن عبد المطلب از جانب چپ وحضرت ندا مىكرد كه : اى گروه أنصار ! به كجا مىرويد ؟ بسوى من آئيد منم رسول خدا ، وهيچ‌كس بر نمىگشت ونسيبه دختر كعب
هامش
( 1 ) . رجوع شود به تفسير قمى 1 / 285 - 286 ومجمع البيان 3 / 18 والمنتظم 3 / 331 - 332 وكامل ابن أثير 2 / 261 - 262 والبداية والنهاية 4 / 321 - 323 .