تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1188

مساهمون:

ص١١٨٨
زمين چشمه‌اى يا خانه‌اى از طلا داشته باشى يا به آسمان بالا روى « 1 » . چون عباس بيرون رفت امّ سلمه در حق ايشان شفاعت كرد وگفت : پدر ومادرم فداى تو باد ، پسر عم تو تائب آمده است أو محرومترين مردم نباشد از احسان تو وبرادر من كه پسر عمهء توست ومصاهرت با تو دارد أو را محروم مكن . أبو سفيان از بيرون صدا زد : براي ما چنان باش كه يوسف در حق برادران كرد ؛ پس حضرت هر دو را طلبيد وتوبهء ايشان را قبول كرد . پس عباس گفت : اگر حضرت به قهر وجبر داخل مكة شود بىامان ، همهء قريش هلاك مىشوند ، پس بر استر سفيد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سوار شد ومىگرديد كه شايد هيزم‌كشى يا شيرفروشى را ببيند وبفرستد كه أهل مكة را خبر كند شايد اشراف ايشان به خدمت پيغمبر بيايند وامانى براي أهل مكة بگيرند ، در اين فكر بود وبه تعجيل مىرفت ناگاه به أبو سفيان بن حرب وحكيم بن حزام وبديل بن ورقا رسيد وشنيد كه أبو سفيان از بديل مىپرسد : اين آتشهاى بسيار كه مىنمايد چيست ؟ بديل گفت : قبيلهء خزاعه‌اند . أبو سفيان گفت : خزاعة از آن كمترند كه اين آتشها از آنها باشد شايد قبيلهء تيم يا ربيعه باشند . عباس صداى أبو سفيان را شناخت ، أو را صدا زد . گفت : لبيك تو كيستى ؟ گفت : منم عباس . أبو سفيان گفت : پدر ومادرم فداى تو باد اين آتشها چيست ؟ گفت : اين رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم است با ده هزار نفر از مسلمانان آمده است كه داخل مكة شود . أبو سفيان گفت : چاره چيست ؟ عباس گفت : چاره آن است كه بر پشت استر من سوار شوى تا براي تو از پيغمبر أمان
هامش
( 1 ) . در مصدر عبارت « يا خانه‌اى از طلا داشته باشى يا به آسمان بالا روى » ذكر نشده است . وبراي اطلاع بيشتر رجوع شود به تفسير قمى 2 / 27 ومجمع البيان 3 / 439 - 440 وأسباب النزول 203 وبقيهء تفاسير .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1188 | العلامة المجلسي